تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
( 1 )

حكايت پيدا شدن چشمهء آب

القصّه امير المؤمنين على ( ع ) و لشكريان از صحراى كربلا كوچ كردند تا به ساباط مداين رسيدند . طايفه‌اى از دهقانان پيش امير المؤمنين مىآمدند و حاجات خويش عرضه مىداشتند . پس ، امير المؤمنين ارباب حاجات را بنواخت و از آنجا حركت كرده ، به موضعى فرود آمدند كه آنجا كوشكها و سراهاى كسرى بود . مردى از لشكر امير المؤمنين ، نام [ او ] جرير بن سهم بن طريف التميمىّ ، ساعتى گرد آن سراها و كوشكها برآمد و در آن ابنيهء مرتفعه [ 210 الف ] و قصور عاليه و بساتين و حياض و انهار و اماكن و اشجار خوش و منزهات دلكش نظاره كرد و به نظر اعتبار در آنها نگريست و به وجه تمثيل اين بيت برخواند :
جرت الرّياح على مكان ديارهم * فكانّما كانوا على ميعاد
( 471 ) آواز او گوشزد امير المؤمنين على ( ع ) گشت او را فرمود : هنگام نظارهء اين قصور و اشجار و انهار اگر به جاى آن شعر اين آيات مبارك از قرآن مجيد قرائت كردى ، نيكوتر بودى ؛
كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ ، وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ ، وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ ، كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ ، فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ ، وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِينِ .
وارثان كسرى و اقارب و متّصلان و خدم و حشم او جماعتى بودند كه خداى تعالى ايشان را به اصناف نعم و اجناس عطايا مخصوص گردانيده بود و به فنون منايح و مواهب از ديگران مميّز كرده ، ليكن ايشان قدر آن نعمتها ندانستند و شكر آن مواهب نگزاردند و خداى تعالى آن نعمتها را بر ايشان به زوال آورد و بعد از آنكه وارث انواع اسباب و املاك بودند ، فانى گشتند و آن اسباب و املاك به ديگران ميراث گذاشتند . ببايد دانست كه شكر مزيد نعمت آرد و كفران و عصيان مردمان را در ورطهء بلا و عقوبت و آفت و نقمت اندازد . امير المؤمنين چون اين كلمات بگفت ، فرمود تا كوچ كردند و برفتند تا به منزل انبار ( 472 ) فرود آمدند . اهل انبار استقبال نيكو كردند و مبلغها نزول و علوفه آوردند و اسباب نيكو پيش كشيدند . امير المؤمنين پرسيد : اين اسباب و اطعمه چرا آورده‌ايد ؟
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 509 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى