( 1 ) پيش بينى خويش داشته و بوى كرده و از آن روزگار تا اين غايت مانده است . و از طول روزگار زرد گشته و اين زمين كرب و بلاست .
امير المؤمنين على ( ع ) اين بگفت و زار زار بگريست و گفت :
اى پروردگار عيسى ، بركات از عمر كشندهء فرزند من برگير و او را معلون ابد گردان .
پس ، آواز گريستن امير المؤمنين بلند گشت و چندان بگريست كه او را غشى روى داد و مردمان چون حال او بر اين گونه بديدند ، دلتنگ شدند و به موافقت او بسيار بگريستند . چون امير المؤمنين به هوش باز آمد ، برخاست و هشت ركعت نماز گزارد . هر دو ركعت كه مىگزارد مىنشست و سلام باز مىداد و آن پشكرهها را مىگرفت و مىبوييد .
چون از نماز فارغ گشت ، حسين را گفت :
اى فرزند صبر كن و در صبورى ثابت قدم باش كه بلا و رنج نصيب دوستان باشد و دنيا جاى محنت و بلاست و تا چشم به هم زنى ، راحت و محنت را گذشته يا بى .
بعد ، مشتى از پشكرهها برگرفت و در صرّهاى بست و در جامهء خويشتن نهاد و گفت :
اين پشكرهها تا آن روز كه أجل من فرا رسد در اين صرّه بسته خواهد بود ، اى پسر عباس چون بينى كه اين پشكرهها خون شود ، بدان كه حسين مرا كشتهاند .
ابن عبّاس مىگويد : آن صرّه را نگاه مىداشتم و همه وقت از آن با خبر بودم . بعد از وفات امير المؤمنين هر روز آن صرّه را مىنگريستم .
چنين روايت كنند كه چون امير المؤمنين على ( ع ) از جنگ صفّين و حرب خوارج نهروان فارغ شد و به كوفه مراجعت فرمود ، أعور همدانى روزى به رسم سلام خدمت امير المؤمنين آمد . آن حضرت را غمگين ديد ، عرض كرد :
يا امير المؤمنين ، سبب دلتنگى چيست تقرير فرما تا ما خدمتكاران و جاننثاران در دفع آن بكوشيم و إلّا با امير المؤمنين در آن انديشه موافقت نماييم يا آنكه امير المؤمنين از محاربت اهل شام و [ 209 ب ] كشتن اهل بغى و ظلام پشيمان شده است ؟
امير المؤمنين فرمود : در حرب ناكثين و مارقين بر حقّ بودهام و در آن معنى شادم .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 507
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٥٠٧