( 1 ) دلتنگى من به سبب خوابى است كه به وقت رفتن به جانب شام در زمين كربلا ديدهام و حالت پسر خويش حسين بر آن شكل مشاهده كردهام كه آسمانها شكافته شده كوهها پست گشته و درختان سر به زمين نهاده ، آوازى مىشنودم كه مىگفت : حسين على ( ع ) را بكشتند . بر اين قسم خوابى ديدهام و حالتى صعب مشاهده كردهام . از آن روز باز كه اين خواب ديدهام ، دلتنگم و انديشمند .
أعور همدانى عرض كرد : خير باشد إن شاء اللّه .
امير المؤمنين فرمود : هيهات اى حارث ، اين حكمى است از بارى تعالى مبرم و قضا تقديرى است محكم كه دفع آن به هيچ وجه ممكن نتواند بود و بيرون صبر و تسليم و رضا به قضا وجهى ندارد ؛
وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
حضرت رسول خدا ( ص ) مرا از اين حال خبر داده و گفته است كه يزيد عليه اللعنة ميوهء حال و روشنايى چشم ما حسين را بكشد .
زهير بن أرقم [ 21 ] روايت مىكند كه چون عبد الرحمان بن ملجم على ( ع ) را زخم زد و آن حضرت در بستر ناتوانى افتاده بود و دل از خويش برگرفته به نزديك او شدم . او را ديدم كه حسين را بر سينهء خويش گرفته بود و مىگفت :
اى ميوهء دل من و اى روشنايى چشم من و اى سرور سينهء پيغمبر خدا محمّد بن عبد اللّه ( ص ) ، گويى در آن مىنگرم كه تو را بخواهند كشت .
پرسيدم : اى امير المؤمنين ، آخر كدام بدبخت و شقى او را بكشد .
آن حضرت فرمود : اى زهير ، حسين را لعين اين امّت [ 22 ] بكشد كه خداى او را توبه ندهد و مرگ او آن وقت خواهد بود كه خمر خورده باشد و مست گشته و شكم پر خمر كرده در چنين حالتى كه بدترين حالتهاست او را مرگ رسد .
زهير مىگويد كه چون اين سخن بشنيدم ، بگريستم . امير المؤمنين گفت : گريستن چه سود دارد ؟ حكمى است رفته و قضايى است نازل گشته ؛
لا مردّ لقضائه و لا معقّب [ 23 ] لحكمه .
بىحكم او نيفتد برگى ز هيچ شاخ * از جرم خاك تا به محلّى كه مشترى است
هامش
[ ( 21 ) ] ب : زهر بن ارقم .
[ ( 22 ) ] ل : ملّت .
[ ( 23 ) ] م : منقب .