تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
( 1 ) ابى سفيان آورد ، حرم بن حيّان گفت : اويس قرنى را ديدم كه به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) آمد و او را سلام گفت . آن حضرت به قدوم او بشاشت نمود و مرحبا گفت و او را نيكو پرسيد . اويس نزديك آن حضرت مىبود تا در حرب صفّين شهيد گشت رحمة اللّه عليه . ( 469 )

على ( ع ) در زمين كربلا

چون لشكر على ( ره ) در نخيله فرود آمد [ 15 ] ، امير المؤمنين خطبه‌اى گفت و مردمان و ياران را بر جنگ اهل شام و رفتن بدان جانب ترغيب داده ، [ 208 الف ] تحريص نموده ، گفت : اى مسلمانان ، بشتابيد به جنگ احزاب شياطين و اعداى سنّت و دين . بشتابيد به جنگ آن عاصيان و طاغيان . بشتابيد به جنگ دشمنان اسلام و قرآن [ 16 ] . بشتابيد به جنگ آن فاسقان بدكار ، و بشتابيد به جنگ آن ظالمان كشندگان مهاجر و انصار . مردمان دعوات او را اجابت كردند و در ركاب آن حضرت روان شدند . چون پل كوفه را عبره كردند و به مسجد أبو سيره [ 17 ] رسيدند ، آنجا فرود آمدند و نماز گزارده ، از آنجا روى به دير ابو موسى كه بر دو فرسنگى كوفه است ، آوردند و در آنجا نماز گزاردند . چون از نماز فارغ شدند ، امير المؤمنين على اين تسبيح بر زفان راند : سبحان من يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل . پس ، از آنجا روان شده منزل به منزل مىرفت تا به زمين بابل رسيد . على ( ع ) اسب به سرعت براند و لشكر را فرمود كه تعجيل كنند تا از اين زمين بيرون شوند كه در اين خسفى خواهد بود و بسيار كس زنده در اين زمين فرو خواهد شد و لشكر در رفتن تعجيل كردند . چون از آن موضع بگذشت ، فرود آمد و نماز پيشين بگزارد . پس ، برنشست و براند تا به زمين كربلا رسيد . بر لب آب فرات شد و خرمايى چند كه آنجا بود ، بديد . رنگ روى مبارك متغيّر شد و برافروخت و روى به عبد اللّه عبّاس آورده گفت : مىدانى اينجا چه جايگاهى است ؟
هامش
[ ( 15 ) ] ل . چ : « چون لشكر . . . آمد » حذف شده است . [ ( 16 ) ] ل . چ : « بشتابيد به . . . قرآن » حذف شده است . [ ( 17 ) ] ت : ابو حيره .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 504 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى