( 1 ) آرزوى همه آن است كه در خدمت تو جانها بذل كنند و در ركاب تو درجهء شهادت يابند .
اكنون صلاح آن است كه به سعادت تهيّهء لشكر كنى و به زودى حركت فرمايى .
امير المؤمنين على ( ع ) به عمّال و نوّاب خويش نامهها نوشت و ايشان را عزيمت رفتن به جانب شام و انديشهء جنگ با معاويه اعلام داده ، فرمود كه روى به خدمت آورند و در آمدن تعجيل و مسارعت نمايند . عبد اللّه بن عبّاس از بصره رسيد ، مخنف بن سليم [ 8 ] از اصفهان ، سعيد بن وهب از همدان و ديگر نوّاب و عمّال متواتر و متعاقب از اطراف و جوانب روى به خدمت امير المؤمنين آوردند . آخر كس از عمّال كه رسيد ربيع بن حشيم [ 9 ] بود كه از ولايت رى به خدمت وى آمد با چهار هزار مرد مسلّح و مكمّل .
چون لشكر جمع شد ، امير المؤمنين على ( ع ) خطبهاى بگفت و مردمان را به رفتن جانب شام و محاربه كردن با معاويه تحريص نمود . جماعتى به سمع و طاعت اجابت كردند و قومى در رفتن به جانب شام و محاربه با معاويه را اكراه داشتند . امير المؤمنين على ( ع ) طايفهاى را از قبيلهء باهلى ( 463 ) بخواند و گفت :
من دانستهام كه شما ما را دشمن داريد من هم شما را دوست ندارم . عطاى خود بستانيد و هر كجا كه خواهيد برويد .
أحنف بن قيس بر پاى خاست و گفت :
اى امير المؤمنين ، ما تو را دوست مىداريم . دوستان تو را دوست و دشمنان تو را دشمن شماريم . بر اين جمله هستيم و خواهيم بود و در سرّاء و ضرّاء و شدّت و رخاء از تو جدا نخواهيم شد .
[ 206 الف ]
ما را تو به هر صفت كه دارى * دل كم نكنيم ز دوستدارى
پس ، امير المؤمنين او را دعاى خير گفت و فرمود كه منادى در دهند و لشكر را گويند كه كوچ كنند و نخيله ( 464 ) را لشكرگاه سازند و آنجا جمع شوند . مالك بن حبيب اليربوعىّ را فرمود كه مرتّب لشكر باشد و هر كس را به موضع خود فرو دارد و مسعود بن عقبة بن عمر الأنصارىّ را بخواند و او را در كوفه نايب خويش گردانيد و لشكر را عرض داد نود هزار مرد از سوار و پياده به شمار آمدند . پس به سعادت برنشست و با اين لشكر ساخته و آراسته روان شد . سعيد بن جبير [ 10 ] روايت مىكند :
هامش
[ ( 8 ) ] س . ش . چ : محيف بن . . . ، ل : مخيف بن سليمان .
[ ( 9 ) ] خ . م : ربيع بن حشم ، ب : ربيع بن حشام .
[ ( 10 ) ] ت . م . چ : سعد بن جبير ، نب . نچ : سعيد بن جبير .