( 1 ) تو كمر بستيم و منازل و مراحل بريديم و به جهت دوستى تو و دشمنى معاويه كه بر عالميان ظاهر است ، ثابت قدم ايستادهايم . اين ساعت ميان ما و او مسافتى زياد نمانده است و تو را معلوم است كه غرض ما از طىّ اين منازل و قطع اين مراحل دوستى و مودّت با تو و دشمنى و عداوت با مخالفان تو از جهت ثواب آخرت و جزاى رحمت و مغفرت است . اى امير المؤمنين ، اين راه كه ما بدانيم ، راه حقّ است و طريقى كه خصم دارد ، طريق بطلان و ضلالت .
امير المؤمنين على ( ع ) گفت :
نعم اى أبو زينب ، طريق ما طريق حقّ است و شيوهء ما شيوهء صدق . اگر تو به سبب دوستى و محبّت ما عداوت اين طايفه اظهار كردى و در موافقت و متابعت ما گامى چند برگرفتى ، ضايع نخواهد ماند و ثمرهء آن هر چه نيكوتر و مهنّاتر [ 4 ] از سعادت و مغفرت و راحت به تو خواهد رسيد . بشارت تو را اى أبو زينب كه تو وليّى از اولياى خداى تعالى كه در روضهء رضوان او مىروى و از مرغزار طاعت او سبزهء رحمت چرا مىكنى .
پس ، عبد اللّه بن بديل الخزاعىّ [ 5 ] بر پاى خاست و گفت :
اى امير المؤمنين ، اگر اهل شام در طلب رضاى بارى تعالى بودندى و از جهت تحصيل رضاى او جلّ جلاله جنگ خواستندى كرد [ 205 الف ] ، هرگز ما را مخالف نشدندى و با ما جنگ نكردندى و ليكن هر يك از ايشان از مال دنيا نصيبى وافر يافتهاند و بهرهاى تمام . مىترسند كه ناگاه از دست ايشان بشود و نيز از ما در سينههايشان كينهء ديرينهاى دارند ، بدين دو موجب جنگ خواهند تا مال دنيا كه دارند با ايشان بماند ، و باشد كه از ما انتقامى توانند كشيد و جراحتهايى كه از ما در دل دارند ، مرهم راحتى توانند ساخت .
پس گفت :
اى مردمان ، معاويه هرگز با على امير المؤمنين ( ع ) بيعت نكند و او را مطيع و منقاد نشود كه على ( ع ) برادر ، خال ، جدّ ، و عمّ مادر او را در جنگ بدر كشته است . به خداى كه مرا چنان در خاطر مىآيد كه اگر سر معاويه را با شمشير پاره پاره كنند و پهلوى او را به عمود آهنين درهم شكنند و گويند كه با على ( ع ) بيعت كن تا از اين عذاب خلاص يا بى ، او بدين بلا و شدّت راضى شود و با على ( ع ) بيعت نكند .
هامش
[ ( 4 ) ] ت . چ : مهيّا .
[ ( 5 ) ] ت : عبد اللّه بن بريد . . .