( 1 ) آب فرات نزديك لشكرگاه كردند و در آنجا بناها بر پا كردند . پس ، از اطراف و جوانب فوج فوج مىرسيدند و به معاويه مىپيوستند تا آنكه از پياده و سوار صد و بيست هزار شد .
چون اين لشكر بر معاويه جمع شدند ، اين عبارت به امير المؤمنين على ( رضى ) بنوشت :
لا تحسبنّى يا علىّ غافلا * لاوردنّ الكوفة القبائلا
و المشرفىّ و القنا الذّوابلا * فى عامنا هذا او عاما قابلا
و امير المؤمنين على ( ع ) اين شعر به دو إنفاد داشت :
أصبحت ذا حمق تمنّى الباطلا * لاوردنّ شامك الصّواهلا
أصبحت أنت [ 23 ] يا ابن هند جاهلا * لارمينّ منكم الكواهلا
تسعين ألفا رامحا [ 24 ] و نابلا * يزدحمون الحزن و السّواهلا
بالحقّ و الحقّ يزيل الباطلا * هذا لك العام و عاما قابلا
[ 25 ]
7 . على ( ع ) و . . .
بيعت مجدّد سرداران لشكر با على ( ع )
پس ، امير المؤمنين على فرمود تا منادى كنند و سران و سرخيلان را حاضر گردانند . چون حاضر شدند ، بر منبر شد و خطبهاى بليغ بگفت . بعد از حمد و ثناى بارى تعالى و درود بر محمّد مصطفى ( ص ) گفت :
اى ياران و دوستان ، بدانيد كه معاويه را از جانب قيصر روم دل مشغولى عظيم بود ، در آن باب حيلهها ساخت و قيصر را تحفهها فرستاد و صلح خواست حال با لشكر خود به صفين فرود آمده ارادهء جنگ دارد و اين عزيمت درست كرده و رجزى بر ما فرستاده . مىبايد كه شما نيز مردانه باشيد و دل بر محاربت نهيد و يقين دانيد كه اگر شما بر وى ظفر يابيد و دست شما را باشد ، او از قيصر مدد خواهد خواست و اگر دست او را باشد و بر شما ظفر يابد نه شما را عراق ماند و نه حجاز و چنان شنيدهام كه معاويه اهل شام را بر شما در شجاعت و مبارزت تفضيل مىنهد و ايشان را دليرتر و صبورتر از شما مىخواند . اين سخن
هامش
[ ( 23 ) ] ل . م . چ : امنت .
[ ( 24 ) ] ت : وامحا .
[ ( 25 ) ] س . ش : چهار بيت آخر را ندارد .