( 1 ) در يك مصرع خوابانيدم كه نه حريم خويشتن نگاه توانستند داشت و نه شمشير مرا از خويشتن دفع توانستند كرد و تو خلف ايشانى و بد خلفى باشد كه در آتش دوزخ تابع اسلاف خويش شود ؛
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
، و السّلام . ( 460 )
معاويه جواب نامهء على ( ع ) بدين مضمون بنوشت :
امّا بعد ، چنان كه امكان دارد بر مركب ضلالت در ميدان غوايت مىتازى و از محاربت و مبارزت مىگريزى . در تهديد و وعيد چون شير غرّان و از قتال و جدال گريزان . وقت نوشتن نامه چندين لاف و گزاف و در وقت محاربت و جنگ چندين تأنّى و درنگ . اگر اين بهانهها پس پشت اندازى و روى به جنگ آرى ، جوانانى بينى در صف قتال با نيّتهاى صادق و بصيرتهاى صافى . شمشير زنانى در راه حقّ ، وفا كنندگانى به شرايط عهد . اگر تو را رحمت خداى تعالى درنيابد و همچنين در اين ظلم و ظلمات بمانى ، دستبرد اين مردان را كه صف كرده آمدهاند ببينى و به و بال كردار خود مأخوذ شوى و مردمان [ 203 الف ] از تبختر تو باز رهند و از تكبّر تو خلاص يابند و تو عاقبت كار خويش بشناسى ؛ و كفى بالله عليك رقيبا .
چون امير المؤمنين نامه را برخواند ، جواب آن بنوشت بر اين مضمون :
امّا بعد ، از تمنّى باطل و آرزوهاى محال و كلمات بىاصل و سخنهاى بىحاصل كه مىگويى و مىنويسى ، تعجّبها مىكنم به موجب آنكه غور خاطر و اندازهء فهم و مقدار عقل و محلّ و منصب تو مىشناسم و عاقبت كار تو مىدانم . خيرى كه مىكنم ، آن راست كه وقتى فرارسد كه من بدان اقرار دارم و تو آن را منكرى . چنانستى كه در آن مىنگرم و آن حالت مشاهدت مىكنم كه به ميدان جنگ رسيدهام و ذو الفقار را در كار آورده و تو مىزارى و مىنالى چنان كه شتران در زير بار گران نالند و چنانستى كه در صف جنگ آواز تو مىشنودمى كه مرا مىخوانى به تضرّع ؛ يا ابن آكلة الأكباد ، تا چند از نيزههاى راست و شمشيرهاى كژ و زخمهاى متواتر و جراحات