تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
( 1 ) دم بريده عمرو عاص ، و بر خود مىبالى [ 21 ] و از خويشتن حساب مردى و سپاه آرايى و لشكر كشى مىگيرى ، لشكر را بگذار و دست از اين و آن بدار و در ميدان آى تا من و تو ساعتى بازگرديم و مبارزت نماييم تا تو را معلوم شود كه گناه بسيار [ 202 ب ] دل كدام كس پوشيده است و خلل به بصر و بصيرت كدام كس راه يافته است . ( 459 ) معاويه چون جواب نامه بديد و بر مضمون آن واقف گشت ، در خشم شده و نامهء امير المؤمنين على ( ع ) را بدين منوال جواب بنوشت : امّا بعد ، از حدّ بگذشتى و گمراهى و ضلالت از حدّ بردى . به سبب غرورى كه پسر زن سياه‌چردهء عمّار ياسر تو را مىدهد و تو را بر باد مىنشاند و نايرهء فتنه مىانگيزد ، جنگ و محاربت مىجويى و خود را در گرداب هلاكت مىاندازى ، اگر اجل تو نيامده بودى ، تو محاربت من اختيار نكردى . يقين بدان كه از اين جنگ جان نخواهى برد و به و بال كردار و گفتار خويشتن مأخوذ خواهى گشت و هر ساعت در ضلالت و غوايت خواهى افزود و بسيار رنج و مشقّت بر روى تو خواهد آمد . عادت تو خود همين بوده است كه تو را در ضلالت مىانداخته است . علم [ 22 ] تو تو را بر تكبّر و مطاولت مىداشته و فهم تو از ادراك حقّ محجوب مىبوده . كارى نه به اتّفاق مىكرده‌اى و در راه دين رأيى صائب و فكرتى ثاقب نداشته‌اى ، لاجرم از عاقبت خير و خاتمت نيكو محروم خواهى بود -
وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
و السّلام . پس ، امير المؤمنين على ( ع ) جواب نامهء معاويه بنوشت بر اين منوال : امّا بعد ، تو اى معاويه ، از كافرى بزاده‌اى و قدر اسلام و مسلمانى چه دانى ؟ آبا و اجداد و اعمام و اخوال تو مصطفى ( ص ) را منكر بودند و كفر و ضلالت ايشان را بر آن داشت كه در مقاتلهء او برآمدند و بر وى شمشير كشيدند تا من در آن معركه آنچه سزاى ايشان بود بديشان رسانيدم و همه را
هامش
[ ( 21 ) ] چ : عمرو عاص فروجاه مىشوى و . . . [ ( 22 ) ] خ . ت : حلم .