تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
( 1 ) حسد منفعت نيافته و نيابد . سوابق خير كه تو را در اسلام است به كلمات بد خويش باطل مگردان كه قدر و قيمت اعمال و رونق و طراوت [ 201 ب ] اشغال به عاقبت و خاتمت آن متعلّق است . كسى را كه حقّى نيست او را به باطل حقّى منه كه اگر بر اين منوال روى مضرّت آن هم به جانب تو برگردد و نقصان به اعمال تو راه يابد . اى كاش كه حركات حسنه كه در تأكيد اساس دين و قاعدهء اسلام دارى ، تو را از سفك دماء و انواع ايذاى خلق و دليرى [ 19 ] و تجاسر كه بر آن اقدام نمودى و مىنمايى ، باز دارد . از خداى بترس و سورهء [ 20 ]
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
بر خوان و از شرّ نفس فاسد خويشتن به خداى تعالى پناه گير . خداى تعالى دل تو را نرم گرداناد و هر چه بيشتر توفيق ثواب روزى كناد كه اگر اين دعا مستجاب شود ، حظّ أوفى و نصيب أعلى از آن سعادت مرا باشد و السّلام . چون امير المؤمنين على ( ع ) نامهء معاويه برخواند و بر مضمون آن واقف گشت ، آن جوابى بر اين منوال بنوشت : من عبد اللّه علىّ بن أبى طالب أمير المؤمنين إلى معاوية بن صخر . بداند كه نامهء او رسيد . كلماتى كه در قلم آورده بود ، از او بعيد و بديع ننمود . كار راست او مانند كار باطل او بود كه از وجه ظلم و تعدّى در شام پيش گرفته است . اگر نه آنستى كه من تو را نيك دانم و امتناعى كه در طبيعت تو است ، از قبول وعظ و نصيحت نيكو شناسم [ 202 الف ] و كلماتى كه مصطفى ( ص ) در حقّ تو گفته است ، شنيده‌ام و بر خاطر فراموش نشده است ، تو را پندى دادمى و نصيحتى كردمى . ليكن نصيحت كسى را كه مستوجب عذاب خداى تعالى گشته باشد و از آن عذاب و عقاب نترسد و از ملازمت خلق نينديشد و حيا او را مانع نيايد ، سود ندارد . پس ، دل از كار تو بداشتم و ملامت و نصيحت تو فرو گذاشتم تا همچنان در ضلالت و حيرت و جهالت مىباشى تا خداى تعالى روز قيامت سزاى اعمال ناپسنديده و جزاى افعال ناستودهء تو برساند . بر اين قدر اختصار كردم و بر آنچه مصطفى ( ص ) در حقّ
هامش
[ ( 19 ) ] س : « از سفك دماء . . . دليرى » حذف شده است . [ ( 20 ) ] چ : صورت .