تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
( 1 ) مضامين آنها واقف شد ، از نوشتن نامه‌ها به ايشان پشيمان شد . عمرو عاص او را شماتت كرد و گفت : تو را مىگفتم كه بديشان نامه منويس كه فايده ندارد و تو را جوابهاى سخت دهند و سخنهاى درشت گويند . قول من قبول نكردى و بر مقتضاى رأى خويش رفتى ، از اين جوابها تو را دادند و دل بر طاعت و متابعت علىّ بن ابى طالب ( ع ) بنهادند و در اخلاص و مشايعت او افزودند . تو را از آن نامه‌ها جز خجالت فايده‌اى ديگر نبود .
مشفقان پندها دهند و ليك * نيك بختان بوند پندپذير
[ 17 ] معاويه در جواب عمرو چيزى نتوانست گفت [ 18 ] ، بفرمود تا منادى كردند و مردمان را به مسجد جامع خواندند . چون حاضر آمدند ، بر منبر شد و حمد و ثناى بارى تعالى بگفت و درود بر مصطفى ( ص ) فرستاد . پس ، گفت : اى مردمان ، شما را معلوم شده است كه امير المؤمنين عثمان را به ظلم بكشتند خداى تعالى [ 200 ب ] بر ولىّ او نصرت دهد و مظفّر و منصور گرداند چنان كه مىفرمايد :
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
. و ولىّ عثمان منم ، و او مرا امارت شام داده است بعد از آن هم معزول نفرموده . شما كه موافقان و متابعان منيد بر حقيد و بيرون شما هر كس كه هست عاصى و طاغى . اهل فتنه جماعتىاند كه خليفهء وقت را كشته‌اند و طايفه‌اى هستند كه او را فرو گذاشته و يارى نداده‌اند . اين ساعت علىّ بن ابى طالب ( ع ) كه هيچ كس را در عالم از او دشمنتر ندارم ، به خلافت نشسته و كشندگان عثمان را به خويش خوانده و لشكرى جمع كرده و فتنه مىانگيزد و انديشه دارد كه به شام آيد و با ما جنگ كند . جز به ثبات و صبر در مقابل لشكر علىّ بن ابى طالب ( ع ) نتوانم آمد و شما را عزيمت چنان است كه شام را نگاه داريد و علىّ بن ابى طالب ( ع ) را انديشه آن است كه شام را از شما بستاند تا شام و عراق او را جمع شود . اگر چه مردمان عراق در جنگ دليرتر باشند ، امّا بدان خوشدلم كه صبر و ثبات شما در جنگ از ايشان زيادت بود . ساخته بايد بود كه آن لشكر را كه مىآيد در محاربت و مبارزت دليرند ، شما بايد حملهء ايشان را قويدل باشيد .
هامش
[ ( 17 ) ] ل : يك بيت شعر فارسى را ندارد . [ ( 18 ) ] ت . ل : چون نوشته‌هاى اين سه بزرگوار به معاويه رسيد از نوشتن آنها عظيم پشيمان شده خجل و منفعل گشت ، پس . . .