( 1 ) موافقت كنى و چيزى را كه عايشه و طلحه و زبير را موافق بوده است ، ناپسنديده ندارى و در موافقت و متابعت من تعجيل كنى و در آمدن مسارعت و السّلام .
چون نامهء معاويه به سعد وقّاص رسيد و از مضمون آن وقوف يافت در جواب نوشت :
امّا بعد ، بداند معاويه كه امير المؤمنين عمر جمعى را در شورا داخل گردانيده بود كه هر يك از ايشان اهليّت خلافت داشتند و هيچ يك را بر ديگرى ترجيح و تفضيل نبود إلّا آن بود كه حقّ هر يك را از ايشان در شورا بود و هم على ( ع ) را آن حقّ بود و فضايلى و مناقبى كه على ( ع ) داشت هيچ كس از ايشان نداشت . اگر طلحه و زبير بيعت نشكستندى و با او مخالفت نكردندى ، ايشان را بهتر بودى . خداى تعالى از ايشان عفو كناد و آنچه عايشهء صدّيقه در آن معنى فرموده از او در گذراد - إن شاء اللّه و السّلام .
نامهء معاويه به محمّد بن مسلمة الأنصارىّ
( 456 ) پس ، معاويه نامهاى نوشت به محمّد بن مسلمه بدين منوال [ 15 ] :
امّا بعد ، اوّلا بداند محمّد بن مسلمة الأنصارى [ 16 ] كه نه از آن جهت به تو نامه مىنويسم كه نزد من آيى و متابعت من كنى ، ليكن از جهت آن مىنويسم كه بدانى از چه نوع نعمت بيرون آمده و خويشتن را در كدام شكّ و شبهت انداختهاى . تو امروز سرور زمرهء انصارى و پشت و پناه ايشان إلّا آن است كه حديثى از مصطفى ( ص ) روايت كردهاى و اكنون نمىتوانى كه از آن بگذرى . روايت از آن مصطفى ( ص ) آن است كه جماعتى كه در نماز روى به يك قبله مىآرند [ 200 الف ] ايشان را نهى كن از آنكه با يك ديگر جنگ كنند ، چون مصطفى ( ص ) تو را چنين فرموده بود ، مىبايستى كه آن طايفه از اهل قبيله كه خويشان و متعلّقان تو بودند كه روى به جنگ عثمان آورده بودند و عزم كشتن او ، درست منع كرده و
هامش
[ ( 15 ) ] چ : « پس معاويه . . . بدين منوال » حذف شده است .
[ ( 16 ) ] ل . م : اول بداند محمّد مسلمه .