تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
( 1 ) معاذ اللّه ! من او [ را ] به چه عيب توانم منسوب ساخت و به چه شين او را توانم نكوهيد ؟ اگر خواهم در پدران او طعن كنم ، مجال ندارم ؛ چه او على بن ابى طالب بن عبد المطّلب بن هاشم است . اگر خواهم كه او را از طرف مادر به عيبى منسوب دارم ، هم ، مجال مقال نيست ؛ چه مادر او فاطمه است دختر أسد بن هاشم ، بزرگوارترين زنان عهد خويش . در حسب خود او چه توانم گفت ؛ چه خلاصهء حسب مرد بر سه چيز باشد علم ، سخاوت ، و شجاعت و او در هر سه صفت بزرگ كامل است و مردانگى و شجاعت و فرزانگى و سخاوت او در ميان خلايق أظهر من الشمس و أوضح من البدر است و محاسن شيم و محامد سير او بر جبين روزگار مسطور و بر زفان [ 13 ] خاصّ و عامّ مذكور .
همى كند نسبش بر ستاره استخفاف * همى كند هنرش بر زمانه استهزا كلام او به دل پندنامهء لقمان * حديث او حسد عهد نامهء كسرى ز رأى روشن او گشته اختران روشن * ز كلك لاغر او كشته كيس‌ها فربى وفاق او تن و جان را حلال گشته چو تيغ * خلاف او دل و دين را حرام گشته چو زبى
[ 14 ] اين چنين شخص را چه عيب توانم كرد و به كدام زفان 1 جفا توانم گفت ؟ مگر در اثناى سخن به جهت رضاى تو او را به خون عثمان متّهم گردانم . معاويه گفت : به سر كوى مقصود رسيدى . مقصود كلّى و غرض اصلى ما بيش از اين نيست . چون تو اين كلمه بگويى و كشتن عثمان را به دو حوالت كردى مقصود ما حاصل گردد . عبيد اللّه گفت : چنين كنم . و از پيش ايشان بيرون آمد . معاويه عمرو عاص را گفت : و اللّه نيكو بدانستى . اگر نه از خوف شمشير على ( ع ) بودى ، هرگز اين مرد را در شام نديدمى . شنيدى كه چگونه على ( ع ) را ستود و به چه نوع در مدح مردى و شجاعت و علم و سخاوت او مبالغت مىنمود ؟ عمرو عاص گفت : اى معاويه ، تو اعراق زاهره و اخلاق ظاهرى على ( ع ) را منكرى . و اللّه كه على ( ع ) چنان
هامش
[ ( 13 ) ] ل . م . چ : زبان . [ ( 14 ) ] ل . چ : چهار بيت شعر فارسى را ندارد .