تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
( 1 ) است كه عبيد اللّه گفت بل زياده از آن هم . ما به اين دنياى غدّار فريفته شده‌ايم و به زخارف بىحاصل و نمايش بىطايل او غرّه گشته ، خدمت چنو مردى را كه متضمّن سعادت ابدى است ، فرو گذاشته‌ايم . يقين دان كه پشيمان شويم ، امّا ، وقتى كه پشيمانى سود ندارد . [ 199 الف ] اين سخن كه ميان معاويه و عمرو عاص رفت به گوش عبيد اللّه رسيد . عبيد اللّه بر منبر شد و خطبه‌اى نيكو بگفت . پس ، خداى تعالى را ستايش كرد و بر محمّد مصطفى ( ص ) درود فرستاد و مردمان را پند و نصيحت داده ، كلماتى كه از احوال خود داشت بيان نمود . چون به حديث على ( ع ) و عثمان رسيد خاموش ايستاد و از آن سخن كه از او درخواست كرده بود هيچ نگفت و از منبر فرود آمد . معاويه او را گفت : در سخن فروماندى و عاجز شدى كه از على ( ع ) و عثمان هيچ نگفتى . عبيد اللّه گفت : نخواستم كه بر منبر دروغ گويم و گواهى دروغ دهم ؛ چه مىدانم كه على ( ع ) را با عثمان نزاعى و خصومتى نبوده است و بر كشتن عثمان رضا نبوده .

نامهء معاويه به عبد اللّه بن عمر

بعد از آن معاويه نامه‌اى نوشت به عبد اللّه بن عمر بدين مضمون : امّا بعد ، من هيچ كس از قريش را كه مردمان او را خدمت كنند و متابعت نمايند بعد از عثمان از تو دوست‌تر ندارم . شنودم كه تو بر عثمان متغيّر بوده و در كار وى طعن مىكرده و او را در آن واقعه يارى نمىداده‌اى ، از تو غريب شمرده و تعجّبها كرده‌ام و چون اين وقت مىشنوم كه مخالفت على ( ع ) اختيار كرده‌اى ، از تو پسنديده داشتم . مىدانى كه عثمان را كشته‌اند به ظلم و من خون او طلب خواهم كرد و خلافت بر تو مقرّر خواهم داشت . رنجى كه در اين كار خواهم كشيد بيشتر از جهت تو خواهد بود و اگر تو را در خلافت رغبت نيفتد آن كار با شورا خواهم گذاشت چنان كه پدر تو گذاشت تا اين معنى را حقيقت دانى و ما را به حضور خود مدد و معاونت كنى و در آمدن تعجيل و مسارعت نمايى و السّلام .