تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
( 1 ) وقت تو را ناصح و نيكخواه و مشفق و دوستدار بوده‌ام به سمع اطاعت بشنو تا تو را در اين جهان و در آن جهان نيك افتد و سعادت هر دو سراى حاصل آيد - إن شاء اللّه تعالى . چون نامهء سعيد بن قيس به شرحبيل رسيد ، برخواند و پيش معاويه آورد . چون معاويه مطالعه كرد و بر مضمون آن واقف گشت ، شرحبيل را گفت : اين سهل كارى است . سعيد بن قيس مردى بزرگ است و سرور و سيّد قبيلهء همدان باشد و تو نيز مردى بزرگ و معروفى و سرور و مهتر قبيلهء كنده . سعيد به تو نامه نوشته است . جواب آن نامه بازنويس . پس ، شرحبيل جواب نامهء سعيد بازنوشت بدين مضمون : امّا بعد ، نامهء تو رسيد . اى سعيد ، كلماتى كه درج كرده بودى و احوالى كه شرح داده بودى ، معلوم شد . آنچه نوشته بودى كه از يمن به كوفه هجرت كردى و مدّتى به شام مقام داشتى ، همچنان است . عراق خانهء من نيست و از مقام به شام شينى و عارى به جانب من بازنگشته است . هر كجا بوده‌ام عزيز و محترم بوده و زندگانى بر جادّهء عقل و صلاح كرده‌ام . در حديث كشتن على ( ع ) عثمان را من غايب [ 198 الف ] بودم چون در شام به نزد معاويه رسيدم ، آن سخن از ثقات و معتمدان و جماعتى از معارف و بزرگان شنيدم و در پيش من گواهى دادند و متفق اللفظ و المعنى گفتند كه ما را معلوم است كه على ( ع ) عثمان را كشته است . گواه را نتوان گفت كه چرا اين سخن گفتى و اين حال از كجا معلوم داشتى إلّا آنكه چون مردمان بزرگ بودند ، سخن ايشان باور داشتم . كلماتى كه در مدح مهاجر و انصار در قلم آورده بودى همچنان است و در آنچه هر يك از ايشان با على ( ع ) بيعت كرده‌اند و من با معاويه ، هر يك از ما تابع و مأمور تقدير [ 11 ] خويشتن مىباشيم .
هامش
[ ( 11 ) ] چ : مقدم .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 479 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى