تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
( 1 ) يا امير المؤمنين شرحبيل مردى است كوردل و سليم . چون معاويه از او التماس كرد ، گرد ولايت شام برآمد و لشكر جمع كرد و پيش معاويه آورد . اگر امير المؤمنين مصلحت بداند ، چيزى نويسم و او را ملامتى كنم و بعضى از احوال و اخبار گذشته و حال خبر دهم و ياد آرم ، باشد كه او را به راه راست توانم آورد . امير المؤمنين فرمود : اجازت است . هر چه صلاح دانى ، بنويس . [ 10 ] [ 197 ب ] پس ، سعيد نامه‌اى نوشت به شرحبيل بدين مضمون : امّا بعد ، اى شرحبيل ، تو مردى نيكو اعتقادى و اصل تو از ولايت يمن است . از آنجا هجرت كردى و به كوفه آمدى . بعد از آن به شام نقل فرمودى و تا روزگار عثمان و ايّام واقعهء او در شام بودى . بعد از آن كه مهاجر و انصار با امير المؤمنين على ( ع ) بيعت كردند و به امامت او اتّفاق نمودند تا خلافت بر وى قرار گرفت . معاويه تو را بفريفت و حيله‌ها ساخت تا جماعتى از دشمنان على ( ع ) را كه نه حلال دانند و نه حرام شناسند ، ساخته كرد تا پيش تو آمدند و به دروغ گواهى دادند كه امير المؤمنين على ( ع ) عثمان را كشته است و چنين محظورى روا داشتند . مرا از كمال عقل تو غريب آمد كه در آن كار تأمّل نكردى و پيش از تفحّص حال و استكشاف قول ايشان قبول كردى و بر گواهى ايشان اعتماد نمودى . به خدايى خداى كه اگر تو تفكّر كردى و بحث آن شهادت واجب داشتى و به چشم عقل در آن حالت نظرى فرمودى ، تو را معلوم گشتى كه آن جماعت دروغ مىگويند و آن گواهى به سبب حطام دنيوى مىدهند . آخر نينديشى كه اگر امير المؤمنين على ( ع ) عثمان را كشته بودى و اندك و بسيار در آن كار مددى فرموده يا بدان رضا داده بودى ، مهاجر و انصار كه پيشوايان دين و سالكان راه يقينند در خلافت با او بيعت مىكردندى و بر امامت او متّفق شدندى ؟ و بعد از آن در حرب اهل بصره شمشيرها بر دوش مىنهادندى و با او موافقت مىكردندى ؟ از خداى بترس اى شرحبيل و بر اين كار اصرار منماى و قول و شهادت آن جماعت فتّان كذّاب باور مدار و با معاويه در آن كار كه به جهت امارت و جاه دنيا پيش گرفته است موافقت مكن . سخن من كه همه
هامش
[ ( 10 ) ] ت . م . چ : هر چه صواب است مىكن .