تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
( 1 ) مىانگيزد . معاويه خون عثمان را از او طلب خواهد كرد ، او را مدد مىبايد داد كه خيرى عظيم خواهد بود . چون مردمان از شرحبيل كه مردى بزرگ بود ، اين سخن مىشنيدند اعتماد مىكردند و رغبت مىنمودند تا اينكه لشكرى انبوه از شهرهاى شام بر شرحبيل گرد آمدند . شرحبيل بازگشت و آن لشكر را پيش معاويه آورده ، جمله در دشمنى با على ( ع ) به معاويه بيعت كردند و قبول نمودند كه در موافقت او باشند و جنگ كنند تا در ركاب او كشته شوند . در اثناى آن بيعت مردى از اهل سكاسك ، نام او أسود بن عرفجه [ 6 ] ، بر پاى خاست و شعرى برخواند مشتمل بر شرح مجارى احوال روزگار و كيفيّت اعمال شام و ذكر رسيدن شرحبيل بدان موضع و جمعيّت لشكرها به سبب ترغيب و تشويق او تا برسيد به ذكر امير المؤمنين على ( رضى ) و اين بيت برخواند :
فأحذر اليوم صولة الأسد الورد * إذا جال [ 7 ] فى رجا الهيجا
معاويه پرسيد : اين شير سرخ [ 8 ] كه ما را از او مىترسانى كيست ؟ گفت : على بن ابى طالب است برادر رسول خداى ( ص ) ، پسر عمّ او ، شوهر دختر او ، پدر هر دو فرزند او ، وصىّ او و وارث علم او كه جدّ تو را ، خال تو را ، مادر تو را و برادر تو را كشته است در جنگ بدر . معاويه گفت : بگيريد او را . غلامان او خواستند او را بگيرند شرحبيل گفت : اى معاويه ، دست از او بدار كه او مردى است بزرگوار و فاضل كه مهتر قوم خويش است . اگر او را بگيرى و برنجانى ، و اللّه كه بيعت تو بشكنم و از عهدى كه با تو كرده‌ام بيرون آيم . معاويه على الضرورت دست از او بداشت و گفت : او را به تو بخشيدم . اگر شفاعت تو نبود ، او را عبرت جهانيان گردانيدمى . پس ، آن مرد بگريخت و به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) آمد و آنچه رفته بود باز گفت . سعيد بن قيس الهمدانىّ [ 9 ] حاضر بود بر پاى خاست و گفت :
هامش
[ ( 6 ) ] ت . ل : أسعد بن عرفجه ، خ : اسعد بن عرفه . [ ( 7 ) ] چ : حال . [ ( 8 ) ] چ : زرد . [ ( 9 ) ] ت : سعد بن همدانى .