( 1 ) جرير از سخن او بخنديد و گفت :
آنچه مىگويى كه كار سختى آورده ، اگر كارى سخت و ناشايست بودى ، مهاجر و انصار كه امروز اعلام دين و هدات مهتدينند ، بر آن اتّفاق نكردندى و بر امامت و خلافت امير المؤمنين على ( ع ) اتّفاق نكردندى و با طلحه ، و زبير كه بعد از بيعت خلاف كردند با امير المؤمنين در آن محاربت و مقاتلت كه از حدّ اعتدال گذشته بود ، موافقت نمودندى . امّا ، آنچه مىگويى كه من شام را برهم مىآرم . آخر ، آثار خير و حقّ در شام ظاهر شود بهتر از آن باشد كه انواع فتنه و باطل متمكّن گردد و جاى گيرد . آنكه مىگويى كه امير المؤمنين على ( ع ) عثمان را بكشته است ، اين سخن باطل است و تو را در آن يقينى صادق نيست و نتواند بود . تو اين سخن از اصحاب غرض كه به طمع حطام دنيوى بر معاويه گرد آمده و به سخنان باطل عمرو عاص فريفته شده دين به دنيا فروخته و بر امير المؤمنين تهمت زدهاند ، شنيده و باور داشتهاى [ 4 ] . [ 196 الف ] زود باشد كه حقّ از باطل معلوم گردد . روز قيامت از تو سؤال خواهند كرد و تو به هيچ نوع از عهدهء آن بيرون نتوانى آمد و آن سؤال را جوابى نتوانى داد . از خداى بترس و به سبب مال و جاه دنيا آخرت از دست مده و خويش را در چنين گناهى مينداز و يقين شناس كه در اين سخن كه مىگويم بيرون صلاح كار تو غرضى ديگر ندارم .
شرحبيل متغيّر گشت و به خشم از نزديك جرير بيرون آمد و به نزد معاويه آمد و گفت :
ما چنان مىدانستيم كه تو نايب و ولى و پسر عمّ عثمانى و چون او را چنين واقعه افتاد ، در طلب خون او سعى خواهى نمود . چون در مىنگرم عظيم آهسته مردى و از تو اين كار نخواهد آمد . اگر انديشهء اين كار دارى به جدّتر از اين باش و زودتر بيرون آى تا خون عثمان از على ( ع ) باز خواهيم و اگر در اين كار اهمال و تغافل روا دارى و اين كار را سهل خواهى گرفت ، ما تو را معزول كنيم و كسى ديگر به جاى تو بنشانيم و روى به كار آريم و تا يك نفر از ما باقى ماند با على ( ع ) جنگ كنيم .
معاويه چون اين سخن بشنود ، گفت :
من يكىام از شما و در كلّ احوال با شما موافق . با هر كه جنگ كنيد ، جنگ كنم و با هر كه صلح كنيد ، صلح كنم .
هامش
[ ( 4 ) ] چ : « شنيده و باور داشتهاى » حذف شده است .