( 1 ) نزد عبد الرّحمان بن غنم التمالىّ شده - اين عبد الرّحمان مردى عالم و فقيه و پارسا بود - با او در اين باب مشورت كرد كه به نزد معاويه برود يا نه ؟ عبد الرّحمان گفت :
اى شرحبيل از آن وقت كه با مصطفى ( ص ) هجرت كردهاى ، خداى تعالى تو را نيكو داشته و درهاى انواع مواهب بر تو گشاده ، مادام كه نعمتهاى بارى تعالى را شكر گوييد و تغيير به حال خويش راه ندهيد ، نعمت او جلّ جلاله از شما منقطع نگردد . كارهاى بزرگان و مهتران بايد كه بر جادّهء عقل و عاقبتانديشى باشد و تو مردى بزرگى و از اخيار قبيلهء كنده بدان كه در افواه انداختهاند و عوام النّاس بر اين افتادهاند كه على بن ابى طالب ( ع ) عثمان را كشته است . اين خود بر كذب اين معنى گواهى مىدهد كه اگر اين سخن حقّ بودى كه علىّ بن ابى طالب ( ع ) عثمان را كشته بودى ، مهاجر و انصار بلكه صحابهء كبار از اشراف و اخيار كه علماى اسلام و عقلاى عصرند ، با او بيعت نكردندى و خلافت به دو ندادندى . معاويه تو را از اين جهت مىخواند كه با او در انديشهاى كه دارد ، موافقت نمايى . [ 195 الف ] اگر چه از موافقت با معاويه تو را حطام دنيوى حاصل خواهد شد و از مال دنيا بهرهور خواهى شد - چنان كه عمرو عاص يافت - امّا دين به دنيا فروختن و آخرت خود را به زيان آوردن كار عقلا نباشد . عاقل آن است كه آخرت خود را از دست ندهد . اگر دنيا و آخرت و دين خواهى نزد على ( ع ) شو كه هم نعمت و هم نام نيكو و هم ثواب آخرت يا بى .
چون شرحبيل سخن عبد الرّحمان بشنيد ، گفت :
سخنان تو شنيدم . آنچه گفتى ، همه صدق و نيكو گفتى و مزيدى بر سخن تو نيست . امّا ، مىخواهم سخن معاويه نيز بشنوم و بدانم كه او چه مىگويد و چه انديشه دارد .
پس ، كار بساخت و روى به جانب معاويه نهاد و جمعى از ابنا و اقرباى خويش نيز همراه ببرد .
چون به نزد معاويه رسيد ، معاويه او را نيكو پرسيد و سخنهاى نيكو بگفت و نزد خويش نشانيده گفت : على بن ابى طالب ( ع ) جرير بن عبد اللّه البجلىّ را نزد من فرستاده و نامه نوشته تا مرا به بيعت خويش بخواند . گر چه على ( ع ) مردى بزرگ و بزرگوار است و فاضل و ديندار ، شبهتى ندارم . امّا ، آن است كه عثمان را كه خليفهء وقت و شيخ اسلام بود ، بكشته است . هنوز جرير را بازنگردانيدهام و جواب نامهء على ( ع ) موقوف رسيدن تو مىداشتهام كه تو مردى از سادات كنده و به فضيلت رأى و مزيّت عقل مذكور و به حسن سيرت مشهور و ما را با شما وصلتى و قرابتى است . در اين كار چه صواب مىبينى ؟
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٤٧٢