( 1 ) كه با على ( ع ) عداوت داشتند چون يزيد بن أنس [ 1 ] ، بسر بن أرطاة [ 2 ] ، حمزة بن مالك ، حابس بن سعد الطائيّ ، و أبو الأعور السّلمىّ و همچنين ده كس از بزرگان و معارف حاضر شدند . پس ، معاويه با ايشان گفت :
من شرحبيل بن سمط الكندىّ را بخواندم كه از اشراف و معارف شام است و به عقل و [ 194 ب ] حصافت و محاربت و مبارزت مميّز و مستثنى است . او را خواهم گفت كه على بن ابى طالب ( ع ) عثمان را كشته و اين ساعت انديشه دارد كه به شام آيد و قصد ما كند . اگر شرحبيل بر اين معنى از من گواه طلبيد ، مىبايد كه شما اكابر اين ولايت متفق اللفظ و متحد المعنى گواهى دهيد تا شرحبيل با ما در دفع على ( ع ) موافقت نمايد و به وسيلهء گواهى شما مقصودى كه داريم حاصل شود .
آن جماعت گفتند : خاطر از اين معنى جمع دار كه چون شرحبيل بيايد و تو فرمان دهى ، ما گواهى در پيش شرحبيل بدهيم .
معاويه ايشان را ثناها بگفت و به خوشدلى باز گردانيد - و اللّه أعلم بالصواب .
شرحبيل بن السّمط الكندىّ در كنار معاويه
چون معاويه از بابت گواهان خاطر آسوده داشت ، نامهاى نوشت بر شرحبيل - آن وقت شرحبيل در حمص مقام داشت [ 3 ] - بر اين مضمون :
امّا ، بداند كه على بن ابى طالب ( ع ) جرير بن عبد اللّه البجلىّ را به رسالت نزد من فرستاده است و مرا به بيعت خويشتن خوانده . من جرير را نگاه داشتهام تا در آن باب با تو مشاورت نكنم و از رأى تو اجازت نجويم ، جرير را نمىتوانم گردانيد . چون بر مضمون نامه وقوف يا بى ، در آمدن تعجيل نماى چندانكه زودتر برسى و مرا به حضور خويش مستظهر گردانى و السّلام .
چون نامهء معاويه به شرحبيل رسيد ، برخواند و بر مضمون آن واقف شد به
هامش
[ ( 1 ) ] ل : زيد بن . . .
[ ( 2 ) ] س . ب . خ . چ : بشر بن . . .
[ ( 3 ) ] ل . م . چ : « آن وقت . . . داشت » حذف شده است .