تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
( 1 ) امير المؤمنين شتابد و بيعت كند و اهل شام را هم به اطاعت امير المؤمنين خوانم كه با ايشان وسايل قديم و اقارب و عشاير بسيار دارم . ( 445 ) آن حضرت روى به دو آورد و گفت : اى جرير ، مىبينى كه نزد من جماعتى از صحابهء مصطفى ( ص ) كه با او در غزوه‌ها بودند و همه محل اعتمادند ، هر كه را از ايشان به رسالت نامزد كنم در آن مراسم امانت به تقديم و لوازم سفارت به نوعى مرعى دارند كه وراى آن نتوان ، اما چون تو در اين كار سبقت گرفتى و هم ديانت و محبّت و مودّت تو معلوم گشته است و دوستى و دادخواهى [ 190 ب ] تو شناخته‌ام ، از جهت رسالت معاويه مزيدى بر تو ندارم . برو به سعادت ، و نزد معاويه شو و نامهء من به دو رسان و او را بگوى كه مخالفت جماعت نكند و بر سر اطاعت و دوستى آيد . جرير قبول كرد ، و پس ، امير المؤمنين على ( ع ) نامه‌اى نوشت بر اين مضمون : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . من عبد اللّه علىّ بن أبيطالب أمير المؤمنين إلى معاوية بن صخر . أمّا بعد ، دانسته‌اى معاويه كه مهاجر و انصار از جهت اتمام كار خلافت و امامت با يك ديگر مشاورت كردند . رأى ايشان در انتظام آن مهمّ بر يك شخص قرار گرفت و او را امام و خليفهء رسول ( ص ) و مقتدا و پيشواى خاص و عام قرار دادند . اگر يك كس بدانچه ايشان كرده باشند ، راضى نشود با او جنگ كنند تا او را به اطاعت و موافقت آرند . تو را اين معنى معلوم است و به زيادت شرحى و اطنابى حاجت نيفتد و آنچه ميان من و اهل بصره رفت از محاربت و مكاوحت شنيده باشى و بر رأى تو پوشيده نمانده باشد . خداى تعالى مرا بر ايشان ظفر داد و نصرت ارزانى داشت ؛
وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ
. مىشنوم كه در كار عثمان مبالغت مىكنى و از كشندگان او سخن مىگويى . مصلحت آن است كه نخست در بيعت من با ديگر مسلمانان بيعت كنى و آن وقت وارثان عثمان از كشندگان عثمان نزد من دعوى آرند تا بر كتاب خدا به امضا رسانم . آنچه حال مىطلبى همچنان است كه بچهء خود را بفريبند و به نوعى مشغول دارند تا ترك شير خوردن بگويد . اگر تو به چشم عقل نظر كنى ، بدانى كه هيچ كس در خون عثمان بىگناهتر از من