( 1 ) دلگرمى داده ، به جانب كوفه روان شد . چون به كوفه رسيد ، به خدمت امير المؤمنين رسيده ، بيعت كرد . امير المؤمنين بر قدوم او بشاشت نموده ، او را استمالت فرمود و خوشدل و مستظهر گردانيد .
نامهء أحنف بن قيس به بنى تميم
پس ، أحنف بن قيس بر پاى خاست و گفت :
يا امير المؤمنين ، اگر بنى سعيد بن زيد بن منات [ 16 ] بن تميم تو را در جنگ جمل يارى ندادند ، امروز در جنگى كه خواهد بود يارى كنند و خدمتها نمايند . موجب تخلّف ايشان از جنگ جمل آن بود كه در كار طلحه و زبير شبهه داشتند . اين ساعت در مخالفت معاويه و موافقت با تو شكّى و شبهتى ندارند و اكنون همهء قوم به بصرهاند . اگر امير المؤمنين مىفرمايد و مصلحت مىبيند ، بديشان چيزى نويسم و ايشان را به خدمت و اطاعت امير المؤمنين خوانم تا در آمدن به خدمت تعجيل نمايند و هر خدمتى كه از ايشان فوت شده ، تدارك نمايند .
جماعتى از بنى تميم كه آنجا حاضر بودند بر رأى احنف بن قيس اتّفاق كردند و همگان گفتند : مصلحت آن است . و امير المؤمنين فرمود : تو را اجازت دادم هر چه مصلحت دانى ، به جاى آورى .
پس ، احنف بن قيس نامهاى نوشت به بنى عمّ و دوستان و اقربا و عشاير خويش بر اين مضمون :
امّا بعد ، بدانيد كه هيچ كس نماند از بنى تميم كه بيعت و اطاعت امير المؤمنين ناكرده باشند . جمله به طوع و رغبت بيعت او را پذيرفتند غير از شما و مىدانيد كه هر چيز كه امروز داريد از ثمرات رأيهاى صواب من است و امنى كه شما را از دشمن بوده هم از نتيجهء انديشههاى حقّ است كه در حقّ شما داشتهام . چون ما را به كوفه اتّفاق وصول افتاد ، اقربا و متّصلان شما كه آنجا مقام دارند ، خدمتها كردند و به جان و مال مضايقت
هامش
[ ( 16 ) ] ل . ش : « بن منات » حذف شده است .