( 1 ) و ثناى خداى تعالى بگفت و درود بر محمّد مصطفى ( ص ) فرستاد و گفت :
اى مردمان ، در كار عثمان بن عفّان خبر مقيّد نه و اگر خواهند كه از حقيقت كار او خبرى دهند ، چيزى نمىتوان گفت كه موجب فراغت خاطر گردد . اكنون مردمان با امير المؤمنين على ( ع ) بيعت كردهاند به طوع و رغبت ، بىاكراه و اجبار و جماعتى كه با او خلاف كرده ، بيعت شكستند و با اهل بصره اتّفاق كرده ، محاربه نمودند خداى تعالى سزاى ايشان بداد و آن حضرت را ظفر و نصرت ارزانى داشت . من رسول اويم به نزديك شما . فرمان او را بشنويد و او را مطيع باشيد .
از اطراف مسجد آواز برآمد كه :
اطاعت كرديم فرمان او را و به امامت و خلافت او به جان و دل اقرار داريم .
چون مردمان از روى بشاشت خليفتى على ( ع ) را قبول نمودند ، اشعث به خانهء خويش شد و جماعتى را از خويشان و ياران خود بخواند و گفت :
اگر چه على ( ع ) مردى بزرگ است و مىدانم اطاعت او بر من واجب و اگر به خدمت او رسم ، در حقّ من لطفها و شفقتها فرمايد ، امّا چون در نامه ذكر مال آذربايجان كرده است ، من از آن ناخوشدلم و كراهيت دارم كه به خدمت او شوم و مىانديشم كه به معاويه پيوندم و التجا به دو كنم تا از گفتگوى ما رسته باشم . در معنى چندانكه مىانديشم ، مرا رفتن به نزد معاويه مصلحت نزديكتر مىنمايد . شما صواب مىبينيد ؟
خويشان و مخلصان و دوستان او گفتند :
معاذ اللّه [ 15 ] ! مردن براى ما بهتر كه به معاويه پيوستن و آن عيب و شين به خويش راه دادن .
چگونه تو اقربا و خويشان و عشاير را بگذارى و ترك شهر و خانه و وطن و كاشانهء قديم بگويى و پاى از حدّ اطاعت و بيعت امير المؤمنين على ( ع ) كه برادر رسول خدا ( ص ) و وصىّ او و پدر دو فرزند او بيرون نهى و به شام روى و خدمت معاويه را بر على ( ع ) ترجيح دهى ؟ [ 189 ب ] اشعث اين كلمات از خويشاوندان خويش بشنيد ، از آن سخن پشيمان شد و حيا او را از آن عزيمت مانع آمد . پس ، خدمتكاران و خيل و حشم خويش بخواند و ايشان را
هامش
[ ( 15 ) ] ت . ل : واى بر ما .