( 1 ) همگان گفتند : اى زحر ، ما جمله مطيع امير المؤمنين هستيم و خلافت و امامت او را خواهان و اشارهء او را فرمانبرداريم .
پس ، جرير بن عبد اللّه با خيل و حشم از سوار و پياده برنشست و به كوفه آمده ، به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) برفت ، با او بيعت نمود و در سلك ياران آن حضرت منتظم گشت .
نامهء على ( ع ) به أشعث بن قيس
امير المؤمنين على ( رضى ) همچنين نامهاى مشتمل بر لطف و نرمى و نصيحت و موعظت به سوى أشعث بن قيس كه عامل آذربايجان بود از قبل عثمان بنوشت و در آن درج نمود :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . من عبد اللّه على امير المؤمنين إلى أشعث بن قيس .
امّا بعد ، بداند كه ما را در حقّ تو اعتقادى و اعتمادى عظيم بود و بر بصر و بصيرت و حصافت و شهامت تو اعتقادى تمام داشتيم و مىخواستيم كه اوّل كس كه با ما بيعت كند و در اين كار رغبت نمايد ، تو باشى . امّا ، به سبب سخنانى كه از تو به سمع ما رسانيدهاند و حركاتى كه كردهاى ، تأخير به خواندن تو راه يافت و [ 188 ب ] بدان موجب روزى چند استدعاى تو در توقّف افتاد . اين ساعت از گذشتههاى تو درگذشتم چون افعال پسنديده كه از تو به وجود آمده ، اعمال ناپسنديده تو را محو كرده . بىشكّ واقعهء حال عثمان از مهاجر و انصار شنوده باشى و بيعت كردن صحابهء رسول خدا ( ص ) از وضيع و شريف و خاص و عام به سمع تو رسيده باشد . ما را عزيمت آن است كه به شام رويم . آمدن تو را منتظرم . مىبايد كه چون بر مضمون اين مكتوب واقف شوى ، درآمدن نزد ما تعجيل كنى و جماعتى را كه در موافقت تويند از سوار و پياده با خويشتن آرى و بدانى كه امارت آذربايجان خاص تو نيست ، بلكه امانتى است در دست عمّال و مالى كه از آن ولايت حاصل شده ، از آن بيت المال است و آن را خازنى و حافظى بيش نيستى ، زينهار كه در آن تصرف نكنى و هر چه حاصل شده باشد به بيت المال سپارى و بدانى كه حقّ تو بر خاطر ما منسىّ نخواهد ماند و امارت همان ولايت را بر تو مسلّم داريم - إن شاء اللّه و
لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ .
( 444 )