( 1 ) پس ، نامه را درپيچيد و به زياد بن مرحب الهمدانىّ داد و او را فرمود كه به آذربايجان شود و آن نامه را به أشعث بن قيس رساند . پسر عمّ أشعث بن قيس در خدمت امير المؤمنين على ( رضى ) بود . او نيز نامهاى نوشت به اشعث بن قيس بدين مضمون :
امّا بعد ، پسر عمّ من ، اشعث بن قيس ، بداند كه بعد از قتل عثمان مهاجر و انصار بلكه اشراف و اخيار صحابهء كبار به امير المؤمنين على ( ع ) بيعت كردند . من هم با ايشان موافقت نمودم و صلاح دين و دنيا در آن دانستم .
چون در كار عثمان تأمّل كردم ، مرا چيزى معلوم نگشت كه مانع متابعت امير المؤمنين على ( ع ) آمدى . حال او نامهاى نوشته است به تو و تو را به بيعت خويش خوانده . چون بر مضمون نامهء آن حضرت واقف شوى ، زينهار كه تأمّل و توقف بر خود نياورى و متمسّك به عذرى نشوى و بيعت كنى كه امير المؤمنين امروز امام به حقّ و خليفهء مطلق و از گذشته و آينده فاضلتر است . بايد آنچه نوشتهام ، صدق دانى و مرا صديق خود شمارى و السّلام .
چون زياد به نزد اشعث بن قيس رسيد و نامهء امير المؤمنين على و نوشتهء پسر عمّ او رسانيد ، اشعث بن قيس مطالعه كرد و مضمون آن معلوم كرد ، فرمود منادى كردند و مردمان را به مسجد جامع خواندند . چون مردمان جمع شدند ، اشعث بر منبر شد و خطبهاى [ 189 اف ] بخواند و گفت :
هر كس را كه اندكى كفايت نباشد از بسيارى توانگرى نشود . امير المؤمنين عثمان ولايت آذربايجان مرا داده بود چنانچه تا حال در دست من است و او را واقعهاى افتاد و كارهايى كه ميان امير المؤمنين على ( ع ) و طلحه و زبير و عايشه رفت و جنگهايى كه كردند جمله شما را معلوم گشته است . اين وقت مهاجر و انصار و وضيع و شريف بر خلافت و امامت او متفق شدهاند . امير المؤمنين على ( ع ) مردى است بزرگ و عالى تبار ، در دين و دنيا امين و مأمون . نامه نوشته است و مرا خوانده . در اين باب رأى شما چيست ؟
مردمان متفق الكلمه گفتند : سمعنا و أطعنا و علىّ إمامنا ، ما به خلافت و امامت او راضىايم و غير از او كسى را نمىدانيم . [ 14 ]
پس ، زياد بن مرحب كه رسول امير المؤمنين على ( رضى ) بود ، بر منبر شد و حمد
هامش
[ ( 14 ) ] ل . م : « و غير از . . . نمىدانيم » حذف شده است .