( 1 ) مخالفت دارد . عزيمت آن دارم كه بدان جانب خواهم رفت و مىبايد چون بر مضمون مكتوب واقف گردى ، روى به خدمت آورى و سوار و پياده كه همراه دارى با خويشتن همراه آرى و در اين باب تعجيل نمايى و السّلام .
خواهرزادهء جرير در خدمت امير المؤمنين على ( ع ) بود . او نيز نامهاى به تأكيد به جرير نوشت و در آمدن او مبالغه كرد . پس ، [ على ( ع ) ] نامه را به زحر بن قيس جعفى داده ، فرمود كه به همدان پيش جرير رساند .
چون نامهء امير المؤمنين به جرير رسيد ، برخواند ، در مسجد آمد و بر منبر شد بعد از حمد و ثناى خداى تعالى [ 188 الف ] و محمدت مصطفى ( ص ) گفت :
اى مردمان ، اين نامهاى است كه امير المؤمنين على ( ع ) به من نوشته . او مردى است كه در دنيا و دين مأمون است و امين و امروز جمعى از صحابهء مصطفى ( ص ) بر خلافت و امامت او اتّفاق كردهاند و كمر اطاعت او بر ميان بستهاند . سزاوار و بهتر و لايقتر از او كسى نيست ، به حكم علم و وفور شجاعت و سخاوت كه دارد و شرف قربت و عزّ قرابت كه او را با رسول خدا ( ص ) حاصل است . يقين بدانيد كه راحت و عيش در موافقت اوست و رنج و مشقّت در مفارقت ، تا بدان درجه كه طول حيات از ثمرات وفاق باشد و فنا و هلاك از نتايج نفاق . اگر موافقت كنيد و خلافت و امامت او را رضا دهيد ، كار شما استقامت گيرد و اگر العياذ باللّه از بيعت او تخلّف نماييد ، او را لازم آيد كه شما را به اكراه و اجبار در ربقهء اطاعت آورد و بر جادّهء موافقت بدارد .
چون جرير بن عبد اللّه اين سخنان بگفت و از منبر فرود آمد ، از اطراف مسجد آوازها برآمد كه :
به خلافت امير المؤمنين على ( ع ) راضى شديم و با او به طوع و رغبت بيعت كرديم .
پس ، زحر بن قيس ، رسول علىّ بن ابى طالب ( ع ) ، بر پاى خاست و به آواز بلند گفت :
اى اهل همدان ، امير المؤمنين على ( ع ) مرا نزد شما فرستاده است و احوال و اخبار در قلم آورده و از عزيمت خويش اعلام داده ، امروز جملهء صحابه مصطفى ( ص ) از مهاجر و انصار از وضيع و شريف بر امامت و خلافت او متفقند و همگان گوش بر فرمان و اشارهء او نهاده . شما در اين باب چه انديشه داريد و در جواب امير المؤمنين على ( ع ) چه مىگوييد ؟
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 455
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٤٥٥