( 1 )
از مرگ حذر كردن دو روز روانيست * روزى كه قضا باشد روزى كه قضا نيست
روزى كه قضا باشد كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست درو مرگ روانيست
پس ، امير المؤمنين على ( رضى ) مصلحت چنان ديد كه بعضى از امرا كه در اطراف و نواحىاند به ايشان نامهاى بنويسد و به بيعت خود بخواند . يكى از آن جماعت جرير بن عبد اللّه البجلىّ كه از قبل عثمان عامل همدان بود ديگرى أشعث بن قيس عامل آذربايجان .
نامهء على ( ع ) به جرير بن عبد اللّه البجلىّ
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . هذا مكتوب من عبد اللّه على أمير المؤمنين إلى جرير بن عبد اللّه البجلىّ . امّا جرير بن عبد اللّه عامل همدان [ 12 ] بداند كه مادام بندگان خداى بر جادّهء طاعت و عبادت باشند و از عصيان و طغيان اجتناب نمايند ، نعمتهاى آسمانى در حقّ ايشان هر روز افزون باشد و چون تغيير به حال خود راه دهند ؛ يعنى ، ترك طاعت و عبادت گيرند ، تغيير به حال نعمت و دولت ايشان راه يابد . برهان اين سخن قول خداى تعالى :
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً [ 13 ] فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ
، و واقعهء امير المؤمنين عثمان است . آنچه بعد از واقعهء او جمعى از مهاجر و انصار و اعيان و اشراف و غير ايشان با من بيعت كردند و بر امامت و خلافت من متّفق شده تو را معلوم شده باشد و كدام جماعت كه بعد از متابعت مخالفت كرده ، در بصره جمعيّتى ساختند تا آنكه رفتن من به بصره و ايشان را نصيحت كردن و آخر الأمر گوشمالى دادن و به عون بارى تعالى ظفر يافتن و عبد اللّه بن عبّاس را امارت دادن و از آنجا به كوفه آمدن ، اين جمله تمام شنيده باشى ، بدان احتياج نيست كه مكرّر شرح داده آيد . اين ساعت مهمّ شام در پيش است و معاويه آنجا جماعتى ساخته و انديشهء
هامش
[ ( 12 ) ] نل : عامل همدان .
[ ( 13 ) ] نل : سود .