( 1 ) بود . موجب دشمنى آن ملعون يكى آن بود كه در آن وقت جماعتى از كوفه رسيدند و به خمر خوردن وليد گواهى دادند . عثمان به امير المؤمنين على ( ع ) در كار وليد مشاورت كرد كه با او چه مىبايد كرد ؟ امير المؤمنين على ( ع ) گفت :
چون به ثبوت رسد كه خمر خورده است او را حدّ بايد زد .
از آن وقت باز وليد دشمن امير المؤمنين شده بود و كينه و عداوت على ( ع ) در دل گرفته بود .
و باز آوردهاند كه روزى وليد بن عقبه از روى تعرّض به امير المؤمنين على ( ع ) اين عبارت بگفت :
أنا أحدّ منك سنانا [ 5 ] و أسلط [ 6 ] منك لسانا و املأ منك للكسبة حشوا . [ 7 ]
يعنى سنان نيزهء من از آن تو تيزتر است و فصاحت من از آن تو بيشتر و شخص من از آن تو قويتر .
امير المؤمنين على ( رضى ) گفت : خاموش باش اى فاسق .
وليد از آن در خشم شد و در خدمت مصطفى ( ص ) از آن شكايت كرد .
جبرئيل ( ع ) آمد و اين آيه آورد ؛
أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ
.
اين آيه شريفى است كه در حقّ امير المؤمنين على ( رضى ) منزل شده است . او را مؤمن مىخواند و وليد را كه معاند و مخالف او بود ، فاسق مىگويد و قول وليد را كه مىگفت من از تو بهتر و فصيحترم ، رد مىكند ، و مىفرمايد : ايشان هر دو برابر نباشند كه جاى على ( ع ) بهشت خواهد بود و جاى وليد آتش دوزخ .
بدين سبب دشمنى وليد با على ( ع ) به وجود آمد . وليد هميشه از او كينه در دل داشتى و منتظر فرصت مىبودى تا مگر كارى تواند كرد يا سخنى تواند گفت كه از آن رنجى به امير المؤمنين رسد و چون بشنيد كه معاويه انديشهء مخالفت امير المؤمنين مىدارد و رسول او را بىجواب نامه بازگردانيده است ، از آن عظيم خوشدل گشت . نامهاى نوشت به معاويه و او را به قتال امير المؤمنين على ( ع ) تحريض نموده ، بيتى چند در اين معنى بگفت و در نامه درج كرد .
چون معاويه بر مضمون نامه و شعر او واقف شد ، نهايت مسرور گرديد . پس ، دو
هامش
[ ( 5 ) ] ل : سنان .
[ ( 6 ) ] چ : سلط .
[ ( 7 ) ] ت . م . چ : متن عربى را ندارد .