( 1 ) بيعت كردند و چون حاضر را مجال اختيار نبود ، غايب را محلّ اعتراض نباشد . و امّا كشتن عثمان ، خبر دهنده از كيفيّت كشتن او چون نابيناست و شنونده چون كر . جماعتى كه او را عيب مىكردند ، او را بكشتند و قومى كه او را دوست مىداشتند ، يارى ندادند . حاضران در كار او به دروغ منسوبند و غايبان در كشتن او متهم . در اين ساعت خواص و عوام با من بيعت كردهاند و به خلافت من رضا دادهاند . هر كس از بيعت من رغبت بگرداند ، از حقّ نچشيده باشد و آن كس كه در اين بيعت موافقت ننمايد به وصمت نقص و عيب رضا داده باشد . يقين آن است كه او عافيت طلبد و از منازعت احتراز نمايد ؛ مىبايد كه از انديشه و عزيمتى كه دارد مرا اعلام دهد .
و السّلام .
پس ، نامه را طىّ كرده ، حجّاج بن عزية الأنصارى [ 4 ] را بخواند و نامه را به دو داد و او را به نزد معاويه فرستاد . چون حجّاج به نزديك معاويه رسيد رسم سنّت سلام به جاى آورد و نامه بداد . چون معاويه مطالعه كرد و مضمون او را معلوم گشت ، سر برآورد و رسول را كلمات ناپسنديده گفت . رسول گفت :
نه تو همانى كه عثمان از تو مدد و معونت خواست ، ملتمس او را اجابت نكردى ؟
معاويه از سخن او در خشم شد و او را گفت :
من بر دست تو هيچ جواب نامه نخواهم داد . معتمد من خود بر عقب تو مىآيد و جواب نامه مىآرد .
حجّاج بازگشت و به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) آمد و آنچه ميان او و معاويه رفته بود باز گفت .
دشمنى وليد بن عقبه با على ( ع )
چون وليد بن عقبه خبر يافت كه رسول امير المؤمنين على ( ع ) از نزد معاويه بى جواب نامه باز رسيد ، از آن عظيم [ 185 ب ] خوشدل شد به سبب آنكه او دشمن امير المؤمنين على ( ع )
هامش
[ ( 4 ) ] س . م : حجّاج بن غريبه .