تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
( 1 ) از من برگشتى و دور شدى و خويشتن در شكّ افكندى و چشم نهاده بودى تا كار من چگونه شود . صنع خداى را در حقّ من چگونه يافتى ؟ آخر بگوى چرا از من تخلّف كردى كه من بر هيچ كس آن اعتماد نداشتم كه بر تو . سليمان گفت : اى امير المؤمنين با سر گذشته مباش و بر عادت خويش حليم مىباش و شكر كن كه در اين حادثه كه پيش آمده بود ، دشمن از دوست بشناختى و مخالف از موافق بدانستى . مرا سرزنش مفرماى و باقى بگذار تا بعد از اين در خدمت تو انواع خدمات تقديم كنم و شرط مودّت به جاى آرم و طريق مخالصت به اقامت رسانم - ان شاء اللّه تعالى . امير المؤمنين چون سخن او بشنيد او را جوابى نداد و هيچ سخن نگفت . سليمان ساعتى بنشست ، پس ، برخاست و بر مسجد جامع شد . حسن بن على ( ع ) در مسجد نشسته بود سليمان به نزد او رفت و بنشست و گفت : شرح نتوانم داد كه امير المؤمنين مرا بر سر جمع چه سخنان سخت گفت و تا كدام غايت برنجانيد و سرزنش كرد . حسن ( ع ) گفت : اى سليمان ، با دوستان عتابها كنند ، از آن نبايد رنجيد . [ 184 الف ] سليمان گفت : چنين است ، لكن هنوز كارها قرار كلّى نگرفته و همهء ولايات محفوظ و مظبوط نگشته و بر اطراف معاند و مخالف بىشمار است كه به جز شمشير تيز آنان را به راه راست نتوان آورد و لابد به مدد و معاونت امثال ما حاجت خواهد بود ما را نبايد رنجانيد ، تا سخن خوش مىتوان گفت ، ناخوش نبايد گفت . [ 3 ] حسن ( ع ) گفت : چنين است . امّا ، اطاعت امام فرض بل واجب است . امير المؤمنين وصىّ نبىّ و پيشواى خلق است و حقّ بيعت در گردن شما وارد . چگونه خود را راضى نمودى كه جانب امير المؤمنين را فرو گذاشتى حال آنكه اعتمادى كه ما را با تو است ، با ديگرى نباشد و در دوستى تو مجال شبهت و ريبت نتواند بود . امير المؤمنين در سراى جعدة بن هبيره نشسته بود و معارف كوفه يك يك مىآمدند و سلام مىگفتند و امير المؤمنين جواب سلام داده ، تلطّفها مىفرمود و [ از ] اشخاصى كه از خدمت تخلّف نموده ، در جنگ جمل كنارى گرفته بودند بازخواستى مىكرد تا روز جمعه آمد به مسجد جامع حاضر شد و امامت كرد و نماز بگزارد . بعد از آن روى به انتظام
هامش
[ ( 3 ) ] ل : نبايد رنجانيد ، بر ما اعتماد مىبايد كرد .