( 1 ) شويم و به موافقت كمر بنديم ؟
امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : در اين ساعت صلاح بر اين است كه به جانب كوفه رويم و در نگريم كه بعد از آن چه مصلحت باشد بر آن جمله به امضا برسانيم .
پس ، در روز دوشنبه ، شانزدهم ماه رجب ، سنهء ستّ و ثلاثين از هجرت بر سمت كوفه حركت فرمود . جملهء لشكر در موافقت و خدمت او برفتند و جمعى از اعيان و اشراف صحابه در [ 183 الف ] صحبت او بودند . چون به كوفه رسيد ، خواص و عوام و وضيع و شريف موكب خليفهء رسول را استقبال كردند و شرط تهنيت به جاى آورده ، به مقدم او استبشار نمودند و قصر دار الإماره را براى آن حضرت خالى كردند . امير المؤمنين فرمود :
مرا در قصر اماره كارى نيست ، جاى نزول ما رحبه خواهد بود .
پس ، بر وفق اشارهء آن حضرت در رحبه فرود آمدند و بارها نهادند . امير المؤمنين بعد در مسجد جامع آمد و مردمان را بخواند . چون حاضر آمدند ، بر منبر شد و خداى را تحميدى بگفت بر اين منوال :
حمد و ثنا مر خداى را جلّ جلاله كه دوستان خود را منصور گردانيد و خيل دشمنان را مخذول و مقهور ساخت و صادق محقق را عزيز كرد و كاذب مبطل را ذليل . من بر شما اى مسلمانان ، از هيچ چيز بيش از آن نمىترسم كه از متابعت هواى نفس . بدانيد كه دنيا گذرنده است و آخرت پاينده .
جمعىاند كه دل بر حطام دنيوى بستهاند و به جمع مال مشغول گشته و قومىاند كه عيب اين دنياى غدّار بشناخته و ترك زخارف او كرده و همّت بر كسب خير باقى مقصور گردانيدهاند . اى بندگان ، از آن قوم باشيد كه آخرت را بر دنيا اختيار كردهاند و دل از متاع غرور بازداشته ، از آن قوم مباشيد كه به كثرت مال مغرور شدهاند و به لذّات نفسانى مشغول گشته و از سعادت آن جهانى محروم ماندهاند . امروز وقت كار است و فردا وقت شمار . اى اهل كوفه طاعت ورزيد اهل بيت پيغمبر خويش را كه ايشان به طاعت أولىترند از جماعت باغيان كه دعوى حقّ مىكنند و از راه حقّ دورند و در اين جهان و بال گناه خويش بخشيدند و در آن جهان به آتش دوزخ برسند . جمعى از اهل كوفه كه در اين جنگ با من موافقت نكردند و از يارى من تقاعد نمودند بدان سبب دل من از آنان ناخشنود است با آن گروه مجالست نكنيد و با ايشان سخن نگوييد تا وقتى كه عذر خود بگويند و رضاى ما بجويند .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٤٤٣