( 1 ) و آن شكايت را به شكر بدل كرد .
چون عايشه به مدينه رسيد ، در حجرهء خويش شد و آن زنان را به وجه نيكو به جانب بصره بازگردانيده از آنچه كرده بود ، پشيمان شد . عايشه هر گاه كه از مصاف جمل ياد كردى ، بگريستى تا بدان غايت كه مقنعهء او از آب چشم او تر گشتى و بيهوش افتادى و گاه گاه گفتى :
كاشكى پيش از آنكه به بصره مىشدم ، به بيست سال مرده بودمى تا اين نوع حركت از من در وجود نيامدى .
ناقلان اخبار ياد كردهاند كه در روز حرب جمل لشكر عايشه سى هزار مرد بودند از سوار و پياده بلكه زياده از آن و لشكر امير المؤمنين على ( ع ) بيست هزار مرد بودند از سوار و پياده .
از لشكر على ( ع ) هزار و هفتصد مرد كشته شدند و از اصحاب جمل نه هزار مرد كشته گشته . از قبيلهء ازد چهار هزار مرد ، از قبيلهء ضبّه [ 47 ] دو هزار مرد ، از بنى ناجيه چهارصد مرد ، از بنى بكر بن وايل هشتصد مرد ، از بنى حنظلة نهصد مرد و از بنى عدىّ و موالى ايشان نهصد مرد كشته شدند .
مىگويند مردى از بنى تميم بن مرّه از عبد الرّحمان بن صرة التنوخىّ كه شتر عايشه را پى كرده بود پرسيد كه : چرا شتر عايشه را پى كردى ؟
تنوخى گفت : اين چه سخن است كه مىگويى ؟ اگر آن روز شتر عايشه را پى نكردمى ، از لشكر عايشه يك كس زنده نماندى . آن حرب به موجب پى كردن شتر به مقطع رسيد و آن جنگ و نزاع به سر آمد .
القصّه ، چون امير المؤمنين على ( رضى ) از مصاف جمل فارغ گشت و آن مخاصمت به مقطع رسيد ، روزى چند در بصره مقام كرد . بعد از آن صلاح چنان ديد كه لشكر را به جانب كوفه برد . پس ، فرمود تا منبرى ميان لشكرگاه بنهادند ، خود بر منبر رفت و خطبهاى بگفت و حمد خداى تعالى به جاى آورد و درود بر محمّد مصطفى ( ص ) فرستاد و كلمهاى چند در معنى آنچه ميان او و ميان آن قوم از محاربت و مخاصمت رفته بود بگفت . ( 440 )
هامش
[ ( 47 ) ] م . چ : حبه .