( 1 ) اى خدا ، طلحه آمد و با من به طوع و رغبت بيعت كرد ، بعد از آن عهد بشكست و خلاف قول خويش كرد . اى خداى ، اگر به راستى اين است ، او را زيادت از اين مهلت مده و مرا از مكر او باز رهان . اى خدا ، زبير بن عوّام حقّ بيعت من نگاه نداشت و با من دشمنى آشكارا كرد ، عهد من بشكست و ميان من و مسلمانان جنگ انگيخت و مىداند كه بد كرده است و ظالم است . خدايا شرّ او از من كفايت كن .
شروع جنگ جمل
پس ، على ( رضى ) بعد از اداى اين خطبه دست به مناجات برداشت و خداى را ستايش گفت . آنگاه متوجّه تعبيهء لشكر گشت . ميمنهء سواران به عمّار بن ياسر سپرد ميمنهء پيادگان به شريح بن هانى [ 19 ] داد . بر ميسرهء سواران سعيد بن قيس الهمدانىّ را نصب فرمود و ميسرهء پيادگان به رفاعة بن شدّاد البجلىّ داد . محمّد بن ابى بكر را در قلب لشكر سواران قرار داد و عدىّ بن حاتم طايىّ را در قلب پيادگان بداشت . جناح سواران را به زياد بن كعب الأرحبىّ [ 20 ] سپرد و حجر بن عدىّ الكندىّ را بر پيادگان جناح بداشت . عمرو بن حمق الخزاعىّ [ 21 ] را بر سواران كمين سرورى داد و بر پيادگان كمين مجندب بن زهير الأزدىّ [ 22 ] را مقرّر فرمود . پس ، مهتر هر قبيله را از قبايل عرب فرمود كه گوش به قوم خويش مىدارد و بدانچه به دو رجوع كنند ، ايستادگى نمايند .
چون امير المؤمنين على ( ع ) بر اين جمله تعبيهء لشكر خويش راست كرد و [ 175 ب ] سواران و پيادگان را بدين آيين بر صف بداشت ، از آن طرف عايشه نيز بيرون آمد در هودجى نشسته و آن هودج را بر شترى عسكر نام نهاده ، آن شترى بود كه يعلى بن منيه او را به دويست دينار خريده بود و آن هودج هودجى بزرگ بود كه از چوب ساخته بودند و ميخهاى آهنين بر او زده و پوست شترى در او كشيده و بر زبر او جامههاى نيكو پوشيده و علم اهل بصره بر آن شتر نهاده بودند .
چون لشكرها در برابر يك ديگر ايستادند و مبارزان روى به روى شدند ، امير المؤمنين على ( ع ) بيرون آمد و در ميان هر دو صف ايستاد . پيراهن حضرت رسول ( ص ) پوشيده و
هامش
[ ( 19 ) ] ب : شريح بن هامى ، ل : شديح بن هانى .
[ ( 20 ) ] ب . چ : زياد بن . . . ارجبى .
[ ( 21 ) ] س . م : عمر بن حمق .
[ ( 22 ) ] خ . ت . م . چ : مجند بن زهير .