تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
( 1 ) نوشت ، لكن به او پيغامى فرستادند كه : اى ابو الحسن ، تو بدان سبب آمده‌اى و لشكر آورده‌اى كه فردا از تو باز گويند و تو را در اين صيتى و آوازه‌اى باشد و به هيچ نوع بازنگردى تا مقصودى كه دارى حاصل كنى . ما هرگز [ 173 ب ] تو را اطاعت نخواهيم داشت و متابعت تو نخواهيم كرد . تو را هر چه مراد است مىكن و مىفرماى كه كار از عتاب بگذشت . و السّلام . پس ، عبد اللّه بن زبير بر پاى خاست و گفت : اى مردمان ، على عثمان را كه خليفهء بر حقّ بود ، بكشته است و اين ساعت لشكر جمع كرده بر سر شما آورده تا كار از دست شما بربايد و شهر و ولايت شما را فرا گيرد . مردانه باشيد و خون خليفه بازخواهيد ، حريم خويشتن نگاه داريد و از جهت حفظ زن و فرزند و اهل و پيوند خويش جنگ كنيد . شخصى نزد امير المؤمنين على ( ع ) آمد و كلماتى كه عبد اللّه بن زبير در ميان مجلس در حقّ امير المؤمنين على ( ع ) گفته و او را متهم به كشتن عثمان كرده بود باز گفت . حسن بن على ( ع ) در مجمع بر پاى خاست و تحميدى به غايت نيكو بگفت و بر مصطفى ( ص ) صلوات [ 17 ] بفرستاد و گفت : اى مردمان ، به ما چنان رسانيده‌اند كه عبد اللّه بن زبير در نكوهش پدر من سخن گفته و كشتن عثمان را به پدر من حواله كرده است و او را در اين معنى متّهم گردانيده . شما كه جماعتى از مهاجر و انصار و مردم مسلمان و دين داريد مىدانيد كه پدر او زبير بن عوّام به همه وقت در حقّ عثمان چه سخنها مىگفته است و او را از چه شكل نام مىنهاده و تا كدام غايت مساوى او تقرير مىداده و طلحه در حيات عثمان در بيت المال چه نوع تصرّفها مىكرده ، او را كى حدّ آن باشد كه پدر مرا به چنين كارى كه بر همه ظاهر است بر زفان راند و به بد گفتن او جرأت كند . به حمد اللّه كه ما را مجال مقال هست اگر خواهيم در حقّ او سخنى گوييم ، توانيم گفت . امّا آنچه گفته است كه على ( ع ) مىخواهد تا كار از دست بربايد و شهر و ولايت از تصرّف شما بيرون كند ، حجّت بزرگترين پدر او زبير آن است كه مىگفته من با على ( ع ) به دست بيعت كرده‌ام نه به دل . فى الجمله به بيعت اقرار كرده است و انكار بعد از اقرار مسموع نباشد و حكم شرع بر ظاهر است ؛ و اللّه يتولى السرائر . اما حديث آمدن اهل كوفه به دفاع اهل بصره غريب نباشد كه اهل حقّ
هامش
[ ( 17 ) ] ل : سلام .