تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
( 1 ) لشكر صرف مىكنند ، بديشان مىدهد و پاى كم نمىآرند . به خداى كه يگانگى صفت اوست كه اگر بر او دست يابم ، مال و فرزندان او را غنيمت مسلمانان گردانم و جمله مال او به بيت المال فرستم . چون امير المؤمنين على ( ع ) اين كلمات تقرير كرد ، خزيمة بن ثابت بر پاى خاست و گفت : هر چه بر لفظ مبارك امير المؤمنين رفت عين صدق و محض حقّ است . به خدايى كه محمّد را به راستى بر خلق فرستاده كه آن جماعت در حقّ تو حسد مىكنند ، هم عهد شكستند ، و هم بد مىسگالند . اما ، به حمد اللّه كه شجاعت تو زيادتر از زبير است و علم تو افزونتر از دانش و حزم طلحه و مردمان تو را مطيعتر از آن باشند كه عايشه را و مال دنيا را محلّى چندان نباشد . خداى تعالى زيادت از آنكه به يعلى بن منيه داده است تو را مال از وجه حلال روزى گرداند كه مال او خود از ظلم جمع شده است ، لاجرم در فساد و جهل نفقه مىكند .

نامهء على ( ع ) به طلحه و زبير

پس ، امير المؤمنين در آنجا عرض لشكر داد ، بيست هزار مرد بودند . از آن موضع كوچ كرده ، [ 172 ب ] در برابر ايشان فرود آمد . قبيلهء مضر در برابر مضرى ، قوم ربيعه در برابر ربيعه ، و اهل يمن در برابر يمن فرود آمدند . در آن موضع مصلحت چنان ديد كه نامه‌اى بنويسد به طلحه و زبير و ايشان را از نقض عهد و مكر آگاه كند و خود را در جنگ معذور دارد . پس ، دوات و قلم طلبيد و نامه‌اى نوشت بديشان بر اين مضمون : امّا بعد ، شما را معلوم است كه من در خلافت رغبتى نداشتم و آن روز كه بر من خلافت عرض مىكرديد ، ابا مىنمودم و قبول نمىكردم . مردمان با من الحاح مىكردند و مبالغت مىنمودند تا آن وقت كه شما هر دو راضى نشديد و بيعت نكرديد به بيعت مردمان رضا ندادم . آن روز كه شما بيعت مىكرديد ، بر شما حرجى نبود و اكراهى نه و هيچ كس [ 14 ] به تكليف و احبار شما را بر بيعت نمىداشت و غرضى و مطلوبى نداشتيد كه به سبب حصول
هامش
[ ( 14 ) ] اين نامه در نسخه « م » نيامده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 419 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى