تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
( 1 ) آن بيعت مىكرديد . اكنون نمىدانم كه چرا انديشه بدل كرده‌ايد و روى به منازعت و مخالفت من آورده و نقض عهد روا مىداريد اگر مىدانيد كه اين سخن از سر صدق مىرود و از جانب من [ در ] رعايت حقوق شما اهمالى نرفته است ، از اين انديشه كه كرده‌ايد باز گرديد و اگر در اين خلاف است كه مىگويم و به اكراه بيعت كرده‌ايد ، چون ظاهرا بيعت كرديد و مسلمانان را چشم بر آن افتاد اگر چه در باطن شما خلافى ظاهر بوده باشد ، مرا بر خويشتن حقّ طاعت واجب كرده باشيد و مرا در آنچه شما بعد از متابعت مخالفت كنيد هر كس بشنود ، ملامت كند . در ابتداى كار تو را اى زبير كه سرور سواران قريشى و تو را اى طلحه كه شيخ مهاجرانى بيعت ناكردن آسانتر بود كه امروز خلاف كردن و عهد شكستن . آنچه مىگوييد و دعوى مىكنيد كه عثمان را تو كشتى از اين سخن كه مىگوييد و برائت ساحت من از آن تهمت مىشناسيد ، تعجّب مىكنم و بدان رضا مىدهم كه طايفه‌اى از اهل مدينه كه امروز نه در موافقت منند و نه در مصاحبت شما ، ميان ما در اين حادثه ، حكم باشند و قصد و سعى هر كس از ما در كشتن عثمان به وجه شهادت چنان كه ايشان را معلوم و محقّق است و به چشم خود ديده‌اند و مشاهده كرده‌اند ، تقرير كنند تا لاجرم هر يك معلوم شود و به قدر سعى هر كس كه در خون او كرده باشد ، مخاطب گردد . پس ، فرزندان عثمان را نخست به خلافت من اقرار بايد آورد و مطيع بايد [ 173 الف ] گشت و آنگاه جماعتى را كه بر ايشان دعوى خون پدر دارند ، پيش من حاضر گردانند و با ايشان دعوى كنند تا آنچه قضيّت و معدلت و حكم شريعت باشد در آن باب فرموده آيد . خود شما را با طلب خون عثمان چه كار ؟ شما به دو چه تعلّق داريد ؟ شما دو مرديد از مهاجر و عثمان مردى است از بنى عبد مناف ، او را اگر به حقّ كشتند و اگر به ناحقّ ، ميان شما قرابتى و مواصلتى نيست به چه سبب طلب خون او مىكنيد و در آن مبالغت داريد ؟ بى اكراه و اجبار هر دو طوعا و رغبتا با من بيعت كرديد و سوگند [ 15 ] عظيم خورديد و عهد خداى كرديد كه خلاف نكنيد . اكنون عهد بشكستيد و بر من بيرون آمديد و حرم رسول خدا ( ص ) را از خانه كه خداى تعالى او را
هامش
[ ( 15 ) ] چ : سوگندان .