( 1 )
4 . فاجعهء جمل
طلحه و زبير در تدارك لشكر :
چون طلحه و زبير شنيدند كه امير المؤمنين على ( ع ) با لشكرى آراسته به نزديكى بصره رسيده است ، روى به تهيّهء اسباب حرب آورده ، با لشكر آراسته از بصره بيرون آمدند و ميمنه و ميسره و قلب و جناح مرتّب گردانيدند . طلحه به تكفّل سواران پرداخت و عبد اللّه بن زبير پيادگان را به عهده خويش گرفت . سواران ميمنه به مروان بن حكم سپردند و پيادگان ميمنه به عبد الرّحمان بن عتاب بن اسيد [ 1 ] دادند . سواران ميسره به هلال بن وكيع [ 2 ] تسليم نمودند و بر پيادگان ميسره عبد الرّحمان بن حارث بن هاشم [ 3 ] را نصب كردند .
در قلب سواران عبد اللّه بن عامر بن كريز [ 4 ] بايستاد و در قلب پيادگان حاتم بن بكير الباهلى [ 5 ] . جناح سواران عمر بن طلحه قبول كرد و جناح پيادگان مجاشع بن مسعود السّلمىّ [ 6 ] به عهدهء خود گرفت . بدين تعبيه در ميدان محاربت آمدند .
چون امير المؤمنين على ( ع ) از تعبيهء طلحه و زبير و بيرون آمدن ايشان خبر يافت ، امراى سپاه و اشراف حجاز و اعيان كوفه و مصر را گفت :
طلحه و زبير بيرون آمدهاند و سپاه آراسته مستعدّ جنگ گشتهاند ، شما در اين چه مصلحت مىبينيد ؟ جنگ كنيم يا تن به حكم ايشان در دهيم ؟
اول از همه رفاعة بن شدّاد البجلىّ گفت :
اى امير المؤمنين ، ما همه دانستهايم و مىدانيم كه مخالفان بر باطلند و تو بر حقّى و حقّ بر جانب تو است ، راه راست تو دارى و ديندارى و دينپرورى خوى تو است ، اگر ايشان با تو نرمى كنند ، هر آينه تو نيز با ايشان نرمى كن و اگر خيال جنگ دارند ، با ايشان محاربه كن و به عون و مدد بارى سبحانه دفع ايشان را آمادهايم و در اين كار هر جدّ و جهدى كه داريم به جاى آريم و در آن به تقصير از خود راضى نشويم ؛ زيرا كه تو در اين معنى بر حقّى و حقّ به طرف تو خواهد بود . امير المؤمنين را در اين باب خوشدل بايد بود .
هامش
[ ( 1 ) ] ب . م . چ : عبد الرّحمان بن عقاب بن اسلم .
[ ( 2 ) ] ل : هلال بن ركع .
[ ( 3 ) ] ت . ش : عبد الرّحمان بن هاشم ، نل : بن هاشم .
[ ( 4 ) ] چ : عبد اللّه . . . كربز .
[ ( 5 ) ] ل : حاتم بن . . . بهلى .
[ ( 6 ) ] س . خ . ت . ل . چ : مخاشع بن . . .