( 1 ) اوست جنگ [ 169 ب ] نخواهم كرد . على الخصوص اين ساعت كه مهاجر و انصار و اكابر صحابه و اشراف قبايل عرب با او بيعت كردهاند و بر خلاف و امامت او متفق شدهاند .
أحنف اين بگفت و از نزديك ايشان برخاست و بيرون آمده ، قوم خويش را از بنى تميم بخواند . چهار هزار مرد بر او گرد آمدند از آنجا حركت كرده ، با آن لشكر بر دو فرسنگى ايشان نزول ساخت .
بعد از آن طلحه و زبير كه با عثمان بن حنيف عامل امير المؤمنين صلح كرده و قرار داده كه با يك ديگر خلاف نكنند ، مشورت كردند كه عثمان را فرا گيرند و او را و شيعهء امير المؤمنين على ( ع ) را كه در موافقت اويند ، بكشند . اين عزيمت درست كردند و شبانه عثمان بن حنيف و قوم او را فرو گرفتند و شيعهء على را جمله بكشتند و خواستند كه عثمان را نيز بكشند . يكى از آن قوم گفت :
عثمان بن حنيف مردى از انصار است و خويشان و اقربا بسيار دارد اگر شما او را بكشيد ، خويشان و متّصلان او در آن خاموش نباشند و به محاربت و منازعت برخيزند و از آنها خلل بسيار زايد .
بر اين معنى ترك كشتن او بگفتند ، امّا ، موى سر و روى و بروت و مژه و چشم او بركندند و موى سر او فرا تراشيدند و بدين خوارى رها كردند . ( 415 ) عايشه عبد اللّه بن زبير و محمّد بن طلحه را پيشنمازى فرمود . يك روز عبد اللّه امامت مىكرد و يك روز محمّد . ( 416 )
امير المؤمنين على ( ع ) لشكر آراسته و ساخته از مدينه بيرون آمد ( 417 ) و به موضع ربذه رسيده بود كه خبر رسيدن طلحه و زبير در بصره و غفلتا بر سر عثمان بن حنيف تاختن و شيعهء امير المؤمنين على ( ع ) را كشتن و عثمان بن حنيف را فضيحت نمودن بشنيد ، از آنجا كوچ كرده ، به منزل ذى قار ( 418 ) فرود آمدند و از آنجا پسر خويش حسن ( ع ) و عمّار ياسر را به كوفه فرستاد تا لشكر كوفه را جمع كند و از جهت محاربت آن قوم روى به بصره آرد . ( 419 ) چون حسن و عمّار به كوفه رسيدند ، به مسجد جامع آمدند و مردمان را حاضر كرده [ حسن ( ع ) ] فرمود :
ساخته گرديد و به زودى به مدد امير المؤمنين ( ع ) روى به راه آريد .
ابو موسى اشعرى كه دل جانب امير المؤمنين صافى نداشت برخاست و گفت :
اى اهل كوفه ، از خداى بترسيد و خويشتن را در معرض هلاكت ميفگنيد و با
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٤١٣