( 1 ) پس ، ميثم بن مجمع العامرىّ بر پاى خاست و گفت :
اى مردمان ، امير المؤمنين ما را خوانده است و فرزند خويش را به طلب ما فرستاده ، سخن او بشنويد و فرمان او بريد ، به خدمت او شتابيد و آنچه شما را فراز آيد و مصلحت آن باشد عرضه داريد .
القصّه ، مردمان شهر كوفه حسن بن على ( ع ) و عمّار ياسر را اجابت كردند و نه هزار و دويست مرد جمع شدند . بعضى از راه دريا و بعضى از راه خشكى روى به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) نهادند . چون نزديك او رسيدند ، امير المؤمنين على ( ع ) پيش ايشان باز آمد و مرحبا گفت و بزرگان و اعيان را نزديك خويشتن بنشاند و گفت :
اى اهل كوفه ، من شجاعت و مردانگى شما شناختهام و بر حسن سيرت و يمن سريرت شما وقوف يافتهام . آوازهء عزم و حزم شما از آن بلندتر است كه به شرح و بسط تقرير آن حاجت افتد . محاربتهايى كه با ملوك عجم شما را افتاده است و مصافها كه با ايشان شده و ذخاير و نفايسى كه از ايشان بهرهء شما شده و بعد از آن در حفظ شهر خويشتن كه بر مقتضى عقل رفتهايد ، در جهان مشهور است و عادت حميده كه در مدد و معونت آن كس كه از شما معونت خواهد داريد هم معروف است . بالجمله اين ساعت مرا مهمّى پيش آمده است و جماعتى از برادران و دوستان كه با ايشان ظنّ مخالفت و منازعت نمىداشتم دست از آستين خصومت بيرون كرده ، پاى از دايرهء موافقت به در نهاده و در بصره جمعيّتى ساخته و عزم جنگ مىدارند . شما بايد در موافقت من به بصره آييد كه در آنجا بنگريم كه خيال ايشان چيست . ابتدا ايشان را نصيحت كنيم ؛ باشد كه رشد خويش بازيابند و اگر روى به جنگ آرند ، ما نيز در اطفاى نايرهء ايشان سعى نماييم تا حكم و تقدير حقّ سبحانه در چيست . ( 421 )
چون اين كلمات بر لفظ مبارك امير المؤمنين برفت ، امرا و سرخيلان لشكر كوفه به سمع و طاعت جواب دادند و خويش را در خدمتكارى و موالات عرض داشتند .
پس ، امير المؤمنين على ( ع ) در موضع ذى قار عرض سپاه داد . لشكرى كه از مدينه و مصر و نواحى حجاز آمده بودند شش هزار مرد بودند و لشكر كوفه نه هزار كس و از هر جانب مرد مىآمد [ 171 الف ] و مىپيوست تا نوزده هزار سوار و پياده در موضع ذى قار به شمار آمد . امير المؤمنين على ( ع ) با اين لشكر روى به بصره آورد و هنوز از هر طرف مرد سپاهى مىرسيد و به لشكر امير المؤمنين على ( ع ) مىپيوست .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٤١٥