تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
( 1 ) اى مردمان ، خداى سبحانه ما را پيغمبرى راستگو فرستاده و كتابى كه حقّ از باطل جدا كند ، داده . بر وفق كتاب ربّ العالمين و أخبار سيّد المرسلين نارفتن و گرد شبهت و بدعت گشتن موجب هلاك و بوار است و محافظت اوامر و نواهى خداى عزّ و جلّ كردن و اشارت نبوى را گوش داشتن سبب نجات و رهايى . بر طاعت مواظبت نماييد و صلاح دين و دنياى خود را انقياد متابعت أولو الأمر شناسيد و بدانيد كه طلحه و زبير را خلافت و امامت من خوش نيامده است و بغى و عداوت و حسد و دشمنى ايشان را بر مخاصمت و منازعت مىدارد چنان كه جمعيّتى ساخته‌اند و از مكّه به جانب بصره رفته‌اند . مرا عزيمت آن است كه بدان جانب روم و در اصلاح كار ايشان مبالغه نماييم . اگر به سر طاعت نيايند و جنگ كنند ، با ايشان جنگ كنم ؛
حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ
مىبايد كه ساخته شويد و استعداد جنگ كنيد . مردمان چون اين سخنان از على ( ع ) شنيدند به سمع و اطاعت او را اجابت كردند .

3 . در آستانهء جنگ جمل

عايشه چون با آن جماعت از مكّه روان شد ، سحرگاهى به آب حوأب رسيد . سگان آن موضع بانگ كردند ، عايشه بشنيد پرسيد : اين آب را نام چيست و چه گويند ؟ گفتند : اين آب را حوأب گويند . [ 1 ] عايشه فرمود كه بازگردانيد ، و اين كلمه چند نوبت از جهت مبالغت بگفت . پرسيدند : به چه علّت اين معنى را مىفرمايى ؟ گفت : بدان سبب كه از مصطفى ( ص ) شنيده‌ام كه مىگفت زنى از زنهاى من به آبى رسد كه آن را حوأب گويند و سگان آن موضع در روى او بانگ كنند . اى حميرا ، زنهار كه تو آن زن نباشى . اكنون من به هيچ عنوان موافقت شما نكنم و هم از اين موضع بازگردم . [ 169 الف ]
هامش
[ ( 1 ) ] ب . ل : « گفتند اين آب را حوأب گويند » حذف شده است .