تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
( 1 ) خواندى ؟ تو را با طلب خون عثمان چه كار ؟ او مردى بود از بنى مناف و تو [ از ] بنى تميم بن مرّه ، ميان شما خويشاوندى ظاهر نيست و در حال حيات او هم تو را موافقتى نمىديدم . اكنون اين چه غلوّ است كه پيش گرفته و بر علىّ بن ابى طالب ( ع ) كه پسر عمّ رسول خداست بيرون مىآيى و خلافت او را نمىپسندى ؟ حال آنكه جمله مهاجر و انصار با او بيعت كرده‌اند و بر خلافت و امامت او راضى شده به طوع و رغبت كمر مطاوعت او را بر ميان بستند و همگان بر امامت او متّفق شده و فضل و فضيلتى كه او راست ، تو نيكو شناسى . [ 167 ب ] عبد اللّه بن زبير پيش امّ سلمه ايستاده بود و سخنهاى امّ سلمه مىشنيد ، گفت : اى امّ سلمه ، تا چند چنين گويى . ما دشمنى تو در حقّ خود شناختيم كه هيچ وقت ما را دوست نداشته و نخواهى داشت . امّ سلمه گفت : اى پسر زبير ، مصلحت مىبينى كه مهاجر و انصار و اكابر صحابه على ( ع ) را كه والى مسلمانان است بگذارند و با پدر تو بيعت كنند ؟ تو و پدر تو كه خويشتن را در اين فتنه مىاندازيد ، يقين دانيد كه در اين غوغا شما را هيچ مقصود برنيايد . عبد اللّه گفت : هرگز ما اين كلمه كه علىّ بن ابى طالب ( ع ) والى مسلمانان است ، از مصطفى ( ص ) نشنوده‌ايم . امّ سلمه گفت : اگر تو نشنوده‌اى ، خالهء تو اينجا حاضر است . اين سخن در مشافههء [ 14 ] او مىگويم . از او بپرس تا با تو بگويد كه رسول خدا ( ص ) در حقّ على ( ع ) نگفته است كه « على خليفهء من است در حالت حيات و بعد از ممات ؟ » پس ، با عايشه گفت : اى عايشه ، تو اين سخن در حقّ علىّ بن ابى طالب ( ع ) از زبان مبارك حضرت ( ص ) شنيده و گواهى مىدهى ؟ عايشه گفت : آرى همچنين است و از رسول خدا ( ص ) در حقّ على ( ع ) اين سخن شنيده‌ام و بر اين گواهى مىدهم . امّ سلمه گفت : اى عايشه ، پس ، چون بر اين جمله مىدانى ، چرا بر على ( ع ) بيرون مىآيى و به فريب اين مردم فتّان فريفته مىشوى . از خداى تعالى بترس و از آن كلمه‌اى كه مصطفى ( ص ) خبر داده و حذر فرموده ، بازانديش و حذر كن . نصيحت حضرت مصطفى ( ص ) با تو اين بوده است كه :
هامش
[ ( 14 ) ] ت : مصاحبت .