تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
( 1 ) علىّ بن ابى طالب ( ع ) اندازيد . شما را با من اين سخن در نگيرد و به هيچ نوع مرا نتوانيد فريفت ؛ چه مردمان را به زر و سيم و دينار و درم و انواع زخارف دنيوى فريب مىتوان داد و من از سر اين همه برخاسته‌ام و گوشه گير شده‌ام . اگر خواهان اين كار بودمى ، بعد از وفات پدر من كه خلافت بر من عرضه كردند و به هيچ رنج و مشقّت و مخالفت و منازعت به من تسليم مىكردند ، قبول كردمى و اين ساعت من ترك همه كارها گفته‌ام . همّت بر طاعت و عبادت مقصور كرده ، دست از من بداريد و جهت اين كار كسى ديگر طلب داريد كه من از آن جماعت نيستم كه به مكر و خدعهء شما فريفته شوم ، و بر من خداع شما اثر نكند كه از جا به در شوم . طلحه و زبير چون سخنان عبد اللّه بن عمر شنيدند ، دانستند كه افسون ايشان او را از راه نبرد . پس ، از او درگذشتند و دست از او بداشتند . هم در آن وقت يعلى بن منيه ( 410 ) كه عامل ولايت يمن بود از طرف عثمان از يمن در رسيد با چهار صد شتر بار زر ، زبير او را گفت : از زرى كه نقد دارى ما را چيزى وام ده تا بدين كار كه پيش گرفته‌ايم صرف كنيم و بعد از آن به تو باز رسانيم . يعلى بن منيه شصت هزار دينار قرض بديشان داد و زبير كار لشكر بدان ساخته كرد . پس ، بنشستند و با يك ديگر مشورت كردند كه به كدام جانب روند . زبير گفت : به شام رويم كه لشكر و مال آنجاست و معاويه با على ( ع ) عداوت دارد . حضور ما او را موافق افتد و به معونت او بسيار كارها سامان گيرد و مشكل حلّ شود . وليد بن عقبه گفت : از شام و معاويه ما را هيچ كار برنيايد كه امير المؤمنين عثمان را چون مخالفان محاصره كردند ، از معاويه استمداد خواست و مدد طلبيد . او به هيچ وجه اجابت نكرد و روا داشت تا او را بكشتند تا شام او يك قلم باشد ، اكنون طمع مىداريد كه چون به شام رويد ، او را خوش آيد و شما را مدد و معونت كند ؟ اين انديشه‌اى است محال . ترك شام بگوييد و عزيمت جاى ديگر كنيد . چون معاويه از اين معنى خبر يافت كه عايشه و طلحه و زبير ، جماعتى از بنى اميّه ، به امير المؤمنين على ( ع ) خلاف كرده‌اند و انديشه مىدارند كه به شام آيند ، از آن عظيم ناخوشدل گشت و بيتى چند بديشان نوشت چنان كه ندانند كه او نوشته است بر اين مضمون :