تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
( 1 ) اين كار با شما مىگفتم كه مرا در خلافت رغبتى نيست ، و با شما بيعت مىكردم ، قبول نكرديد و سوگند خورديد كه با تو موافق باشيم و گرد خلاف نگرديم و بر عهد و قول خويشتن ثبات نماييم . اين ساعت انديشه ديگر كرديد و مىگوييد كه به مكّه مىرويم . خداى تعالى ضمير شما را نيكو مىداند و باطن شما مىشناسد . هر كجا خواهيد ، برويد . ايشان سر در زير افگنده بودند و هيچ چيز نگفتند و از نزد امير المؤمنين بيرون آمده به جانب مكّه روان شدند . عبد اللّه عامر كه پسر خال عثمان بود در مرافقت ايشان برفت و با ايشان گفت : نيكو كرديد كه از مدينه بيرون آمديد و اللّه كه من شما را به صد هزار مرد شمشير زن مدد كنم . القصّه چون به مكّه رسيدند ، عايشه صدّيقه با جماعتى از بنى اميّه آنجا بود چون بشنيد كه طلحه و زبير و عبد اللّه بن عامر رسيدند ، عظيم خوشحال شد و به قدوم ايشان مستظهر گشته بر مخالفت و عداوت امير المؤمنين على ( ع ) يك جهت شده و بنى اميّه را كه دشمنى على ( ع ) در دل داشتند با خود متفق ساخته ، در اين معنى همداستان شدند كه خون عثمان را بهانه ساخته با على ( ع ) مقاتله كنند . عبد اللّه بن عمر آن وقت در مكّه بود طلحه و زبير به نزد او آمده گفتند : عايشه [ 13 ] در طلب خون عثمان رغبتى تمام دارد و در مرافقت ما به بصره مىآيد ، تو را هم ببايد آمد كه به خلافت از همه كس تو سزاوارترى و چندانكه امكان دارد ما در رعايت جانب تو مبالغه نماييم و به همه وجوه حقّ تو به جاى آريم . با ما موافقت كن و در كلماتى كه در مبداى بيعت عثمان و بيعت على ( ع ) گفتيم ، منگر . در كلماتى كه امروز مىگوييم تأمّل كن و يقين بدان كه اين عزيمت كه امروز مىداريم خالصا مخلصا از جهت كار امّت محمّد رسول اللّه ( ص ) است . عايشه كه حال حرمت و جلالت او ظاهر است در اين كار با ما موافقت مىنمايد و صلاح كار مسلمانان در اين مىشناسد . يقين مىدانيم كه هر چه عايشه فرمايد و صلاح داند ، تو را بر آن اعتراضى نباشد و تو از مصلحت ديد او عدول ننمايى . عبد اللّه گفت : شما مىخواهيد كه مرا بفريبيد ، چنان كه خرگوش را به فريب از سوراخ بيرون كشند مرا از [ 166 ب ] خانه بيرون كشيد و بعد از آن در دهان شير يعنى
هامش
[ ( 13 ) ] ل : امّ المؤمنين .