تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
( 1 ) نهادند . مثل فتنه چون آتش است كه چون شعله زد ، هر چه بيشتر سوزاند زبانهء او زيادت گردد و من چندانكه امكان و قدرت باشد و ميسّر شود ، در تسكين اين حادثه و اطفاى اين نايره جهد خواهم كرد . اگر مقصود به حصول موصول گردد ، فهو المراد و اگر سر به اطاعت فرو نيارند ، با ايشان محاربه كنم تا أحكم الحاكمين ميان حقّ و باطل حكم كند . شبى از شبها امير المؤمنين على ( ع ) از براى مهمّى بيرون آمده بود در اثناى آن به در سراى زينب دختر ابو سفيان رسيد . آوازى شنيد كه كسى دف مىزد و شعرى مىگفت ( 408 ) بدين مضمون : طلحه و زبير در كشتن امير المؤمنين عثمان سعى پيوسته‌اند و آتش اين فتنه را ايشان برانگيخته‌اند . اگر امروز با على ( ع ) بيعت كرده‌اند ، آن را اصلى نيست و عاقبت با او خلاف كنند . به ظاهر با او دوستى مىنمايند امّا در باطن مخالفت و منازعت دارند . امير المؤمنين على ( ع ) بر در سراى زينب بايستاد تا تمامت اين ابيات كه بر دف مىزدند همه بشنيد تعجّب كرده ، از آنجا بازگشت و همه شب از آن اشعار كه با دف از خانهء زينب شنيده بود انديشه مىكرد . فرداى آن شب به وقت طلوع صبح به مسجد آمد و نماز بامداد بگزارد و قصّهء آن اشعار را با جماعتى از دوستان و مخلصان باز گفت . ياران گفتند : امير المؤمنين را خاطر فارغ بايد داشت كه خداى تعالى حافظ و راعى آن كس است كه بر جادّهء حسن القول ثبات ورزد و نقض را به قاعده و معاهده راه ندهد و از آن كس بيزار است كه عهد او پايدار نباشد و بر اقوال و افعال او عاملان را خواب نبرد . [ 166 الف ] ديگر روز طلحه و زبير به نزد امير المؤمنين آمدند و گفتند : عزيمت مىداريم كه از جهت عمره به مكّه رويم ، آمده‌ايم تا امير المؤمنين ما را اجازت فرمايد و رخصت دهد . ( 409 ) امير المؤمنين على ( ع ) ايشان را گفت : شما نه به سبب عمره به مكّه مىرويد . مىدانم كه در خاطر چه انديشه داريد . در اوّل