تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
( 1 ) امير المؤمنين فرمود : يا ابا ايّوب ، هر چه گفتى نيكو گفتى و صلاح و صواب در آن است كه اشارت كردى . امّا ، مال و لشكر در عراق است و اهل شام جماعتى بىثباتند . مىانديشم كه چون در عراق باشم ، خواطر از جانب شام فارغ باشد ؛ اكنون چون تو مصلحت بر آن نمىبينى بر حسب صواب تو رفتم و عزيمت حركت به جانب شام فسخ كردم . ( 405 ) پس ، امير المؤمنين على ( ع ) در مدينه قرار گرفت و در سرانجام امور ولايات مشغول شده خواهرزادهء خويش جعدة بن هبيرة [ 8 ] بن أبى وهب المخزومىّ ( 406 ) را بخواند و او را به امارت خراسان مثالى نوشت و فرمود كه بدان جانب رود و آنچه از ولايت خراسان باقى مانده است كه فتح نكرده‌اند [ 165 الف ] ، فتح كند ، بعد از آن عبد الرّحمان بن ايزى را مثالى نوشت و به امارت ناحيهء مائين [ 9 ] فرمود و او را بدان جانب روان كرد و ساير عمّال خويشتن را ساخته گردانيده ، به اطراف و نواحى و مواضعى كه در فرمان بود فرستاد . ( 407 )

مخالفت طلحه و زبير با على ( ع )

چون خبر وفات عثمان و بيعت مهاجر و انصار با خلافت امير المؤمنين على ( ع ) در عالم منتشر شد ، اين خبر به عبد اللّه بن عامر كريز [ 10 ] رسيد . در آن وقت والى بصره بود . [ 11 ] بترسيد كه امير المؤمنين على ( ع ) بصره را از و بستاند و ديگرى را آنجا فرستد . كس فرستاد و مردم را به مسجد جامع حاضر گردانيد . چون جمع شدند ، گفت : اى مردمان ، عثمان را بكشتند به ظلم ، محافظت حقّ بيعت او در ذمّهء شما واجب است بل لازم و رعايت حقوق احسان بعد از وفات نيكوتر باشد . من نمىخواهم كه خون عثمان هدر گردد و از پاى نخواهم نشست تا كشندگان او را به دست نيارم و به قصاص او به زارى نكشم . حال علىّ بن ابى طالب ( ع ) و آن جماعت كه با او بيعت كرده‌اند ، شنيده‌ايد ؛ بايد كه ساخته شويد و اسباب محاربه مهيّا گردانيد و مرا در اين كار مدد دهيد . مردى از معارف بصره گفت : اى پسر عامر ، ما را به تو نفروخته‌اند و تو اين شهر را به شمشير نگرفته باشى ، اميرى بودى از طرف عثمان و امروز او را بكشتند . كشندگان او
هامش
[ ( 8 ) ] ت : جرة بن هبيره . . . ، ل : جدة بن هبيره . . . [ ( 9 ) ] ب . ت : ناهين ، م . چ : ماهين . [ ( 10 ) ] ت . ل . م . چ : عبد اللّه بن . . . كربز . [ ( 11 ) ] چ : در آن وقت از جانب عثمان والى بصره بود .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 402 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى