تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
( 1 ) تو ميل كند و در اطاعت و متابعت تو رغبت نمايند و دوستان و دشمنان در ربقهء [ 7 ] مطاوعت آيند ، كارها قرار گيرد و ولايت آبادان شود . رأى من اين است كه عرضه داشت آمد ؛ باقى فرمان امير المؤمنين راست . امير المؤمنين على ( ع ) گفت : اى مغيره اين نصايح سخت نيكو گفتى و من نيك مىدانم كه مرا جانب معاويه مىبايد داشت . امّا ، فرمان بارى تعالى كه به حضرت رسالت ( ص ) نازل شده است عزّ من قايل ؛
وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً
مرا از رعايت جانب معاويه منع مىكند و نيز حال ظلم و اسراف معاويه معلوم كرده‌ام ، نمىخواهم كه او [ 164 ب ] را فرا سر مسلمانان امير كنم و بر هيچ ولايت عمل دهم ، مع ذلك به دو چيزى مىنويسم و از متابعت مسلمانان او را خبر مىدهم و او را به اطاعت و متابعت خود خوانم . اگر رشد خويش باز يابد و بيعت كند ، در رعايت جانب او هيچ سخن نباشد و الّا كه ابا نمايد و گرد منازعت و مخالفت گردد ، حكم كار او با خداى سبحانه اندازم و مىنگرم تا خود چگونه باشد . مغيره گفت : در جملهء امور غرض طراوت كار خلافت و رونق مهمّ امامت تو داشتم . چون امير المؤمنين بر اين منوال مىفرمايد ، بايد دانست كه با معاويه اين جنس در نگيرد و كار ميان شما دور و دراز كشد ، عاقبت خير باد . اين بگفت و از خدمت امير المؤمنين بازگشت . ( 404 ) بعد از آن امير المؤمنين على ( ع ) عزيمت شام كرد كه آن ولايت را ببيند و معاويه را دريابد و آنچه صلاح وقت باشد در كار او فرمايد . ابو ايّوب انصارى چون از عزيمت امير المؤمنين خبر يافت ، به خدمت او آمد و گفت : رفتن امير المؤمنين از مدينه به جانب شام مرا مصلحت نمىنمايد . صواب آن است كه در مدينه باشد و شهر خالى نگذارد كه مدينه مركز اسلام است و معدن ايمان و جاى هجرت رسول خدا ( ص ) و قبر منوّر و روضهء مطهّر او اينجاست ، و تو را حصن حصين و پناهى منيع است و خلفاى گذشته در اين بقعهء مبارك متوطّن بوده‌اند و آن را خالى نگذاشته ، بر اين وجوه مقام تو در اين مقام أولىتر است ، تا كار خلافت استقامتى گيرد و از همهء اطراف اعيان و بزرگان به خدمت تو شتابند و سعادت بيعت بيابند و جمعيّتى پديد آيد و اگر از طرفى دشمنى ظاهر گردد ، چون مردم جمع باشند ، دفع آن دشمن آسان دست دهد . فى الجمله فوايد بركات مقام مدينه بسيار است و امير المؤمنين اين معنى از همه بهتر شناسد .
هامش
[ ( 7 ) ] ت . ل : رقه .