( 1 ) بكشتيد . به خداى [ 163 ب ] كه خون او بازخواهم و در اين كار خاموشى نگيرم .
عبيد گفت : اى امّ المؤمنين ، و اللّه كه نيك نمىكنى و ميان امّت مصطفى ( ص ) غوغا و تفرقه مىافگنى ، بسا فتنهها كه انگيخته شود و بس خونها كه ريخته گردد .
عايشه سخن عبيد را وقعى نگذاشت و از نيمهء راه بازگشت و جانب مكّه گرفت . ( 403 )
مخالفت معاويه با على ( ع )
معاويه در ولايت شام تفحّص احوال عثمان و بنى اميّه و مخالفان شاه مردان [ 3 ] مىنمود و همه روزه از اخبار مدينه جويان بود تا مردى از مدينه به شام رفت و پيش معاويه درآمد .
معاويه از او پرسيد : كيستى و نامت چيست ؟
گفت : من حجّاج بن خزيمة التّيّهانم و از مدينه مىآيم .
معاويه گفت : اخبار مدينه بازگوى .
حجّاج واقعهء كشتن عثمان از اوّل تا آخر تقرير كرد و خير و شرّ آن به تمامت باز گفت . معاويه گفت : من واقعهء امير المؤمنين عثمان شنيدهام و بر آن وقوف دارم . تو روز واقعه در مدينه بودى ؟
حجّاج گفت : من آن روز در مدينه بودم و از حال و اوضاع آن وقوف دارم .
معاويه گفت : مرا بر گوى كه كدام كس عثمان را بكشت .
حجّاج گفت : مكشوح مرادى نزد او حاضر آمد . حكيم بن جبل [ 4 ] در حقّ او سعى كرد . محمّد بن ابى بكر او را زخمى كرد . كنانة بن بشر التجبيبى و سيدان بن حمران المرادى او را زخمهاى گران زدند . بعد از آن اشتر نخعى ، عمّار ياسر ، عمرو بن الحمق الخزاعىّ و جماعتى ديگر كه بر شمردن اسامى ايشان تطويل دارد به سراى او در آمدند و كردند آنچه كردند ؛ ذكر الوحشة وحشة . تو را عمر [ دراز ] باد .
معاويه گفت : چگونه باشد كه خون عثمان ريخته نشود كه دوستداران و معتمدان او او را فرو گذاشتند . به خداى كه قادر به كمال است ، اگر مرا عمر باشد و اهل شام يارى و قصد مددكارى كنند ، آنچه سزاى آن طايفه باشد ، بدهم و كينهء امير المؤمنين عثمان از ايشان باز خواهم .
هامش
[ ( 3 ) ] ل : « و مخالفان . . . مردان » حذف شده است .
[ ( 4 ) ] ت : حكيم بن حبل ، س . ل . چ : حكيم بن حنبل .