( 1 ) عثمان اگر توانيم كه امروز ايشان را بكشيم ، به فردا نيندازيم . اما ، ترسيدن شما از آنچه مىترسيد ، شما را ايمن گردانم .
مروان گفت : اگر با تو بيعت نكنيم با ما چه كنى ؟
امير المؤمنين گفت : اگر از بيعت من ابا آريد ، شما را محبوس كنم تا آن وقت كه بيعت كنيد و با كافهء مسلمانان در اتّفاقى كه كردهاند موافقت نماييد و اگر بر آن عصيان و طغيان كرديد ، شما را عقوبتى كنم كه سختتر از آن نباشد .
چون سخن امير المؤمنين بر اين منوال بشنودند اگر خواستند و اگر نخواستند ، بيعت كردند [ 19 ] و بازگشتند . بعد از آن به سمع امير المؤمنين على ( ع ) رسيد كه ايشان متردّد مىباشند و از جان و مال ايمن نيستند . مروان بن حكم در اين جمله شعرى چند انشاد كرد و اين بيتها بر امير المؤمنين خواندند :
تقدّمت لمّا لم أجد لى مقدما * أمامى و لا خلفى سوى الموت موصل
و أودى ابن امّى و الحوادث جمّة * قوافى المنايا و الكتاب المؤجّل
أتيت عليا كنت راض بامره * و لا ناظر فيه محقّ و مبطل
امير المؤمنين على ( ع ) چون اين اشعار بشنيد ، كس فرستاد و مروان و وليد و سعيد را بخواند و ايشان را گفت : اگر دل شما در مدينه قرار نمىگيرد و از من انديشه داريد [ 163 الف ] و مىترسيد و مىخواهيد به شام رويد ، شما را از جانب من اجازت است و اگر به شام نمىرويد و عزيمت جاى ديگر مىداريد هم مضايقه نيست .
مروان گفت : امير المؤمنين به هر وقت كه لطفها مىفرمايد و جانب ما مرعى مىدارد ، به حمد اللّه كه ايمن و ساكنيم و خوفى نداريم ، و مقام مدينه ما را به همه وجوه بهتر است .
امير المؤمنين گفت : زمام اختيار به دست شماست ، اگر مىخواهيد اينجا باشيد و اگر نزد معاويه يا به طرفى ديگر خواهيد رفت ، چنان كنيد .
ايشان خوشدل شدند و بازگشتند .
بعد از آن مروان قصيدهاى گفت از هر نوع بحث و سخن مشتمل بر مساوى امير المؤمنين على ( ع ) و در آن ياد كرد كه كشندگان امير المؤمنين عثمان خوشحال و فارغ البال در مدينه مىگردند و به كشتن او فخر مىكنند و مباهات مىنمايند . على ( ع ) آن
هامش
[ ( 19 ) ] ل : بدين منوال بشنويدند ، بيعت كردند .