( 1 ) به زمان سعادت و طالع ميمون و فال خير به خدمت امامى عادل و خليفهاى بر حقّ [ 10 ] كه مهاجر و انصار او را پسنديدهاند و بر خلافت او اتّفاق كردهاند ، خوشدل و مسرور بايد بود كه هم ما شما را دوست مىداريم و هم شما ما را .
و با ايشان مىآمد تا به مدينه رسيدند ، فرمود تا ايشان را در جايگاهى نيكو فرود آرند . ايشان يك روز بياسودند ، ديگر روز امير المؤمنين على ( ع ) ايشان را بخواند تا با ايشان ملاقات كند و سخن ايشان بشنود . چون آن قوم حاضر آمدند ، نخست فياض بن جليل الأزدىّ [ 11 ] ، ديگر رقاية بن وايل الهمدانىّ ، ديگر كيسوم بن سلمة الجهينى [ 12 ] ، ديگر رويبة بن و بر البجلىّ ، ديگر رفاعة بن شدّاد الخولانى [ 13 ] ، ديگر هشام بن أبرهة النخعى ، ديگر جميع بن حشم الكندىّ [ 14 ] ، ديگر أحنف بن قيس الكندىّ ( 399 ) ، ديگر عقبة بن النعمان التحميدى [ 15 ] ، و ديگر عبد الرّحمان بن ملجم المرادى ( 400 ) . اين جمله ده تن بودند از اشراف آن جماعت . امير المؤمنين ايشان را بار داد و نزديك خويش نشستن فرمود و نيك بنواخت ، آنگاه گفت :
شما از شناختگان و معروفان يمن شمرده مىشويد . آيا اگر ما را كارى صعب پديد آيد [ 16 ] و فيصل امور به زفان سيف و سنان افتد ، شما را در كار مبارزت و مناجزت چند صبر و شكيب تواند بود و تا كجا با ما دوش با دوش مىرويد ؟
از ميانهء عبد الرّحمان بن ملجم مرادى آغاز سخن كرد و گفت :
يا امير المؤمنين ، ما را به حرب ناف بريدهاند و با پستان پيكان شير دادهاند و در ميدان مردان پروردهاند . زخم سيف و سنان در چشم ما گلهاى بهارستان است . اطاعت تو را چون طاعت خداوند واجب دانيم و به هر جانب فرمان جنگ دهى ، نصرت كرده و ظفر ديده ، بازآييم .
على ( ع ) ايشان ترحيب و ترجيب كرده ، به مواعيد بزرگ مستظهر گردانيده ، انعامها داد و تشريفها ارزانى داشت و به خوشى و خوشحالى باز گردانيد .
هامش
[ ( 10 ) ] نچ : با ذل .
[ ( 11 ) ] ل : فياض بن ازدى .
[ ( 12 ) ] خ . ل . م . ت . چ : يكسوم بن . . .
[ ( 13 ) ] ب . ت . ل : رفاع بن شديد . . .
[ ( 14 ) ] ب : جمع بن . . . ، ل : جمع بن الكندى .
[ ( 15 ) ] گ . س . خ . م . چ : عقبه بن شيمه .
[ ( 16 ) ] نچ : با ديد آيد .