( 1 ) مصطفى ( ص ) فرستاد ، آنگاه گفت :
اى مردمان ، امروز زمام اختيار از دست مىشود . در كار خلافت نيك انديشه كنيد و هر كس را كه دوست مىداريد و لايق اين كار مىدانيد و مصلحت مىبينيد ، اختيار كنيد .
من كه على بو طالبم با شما موافقت مىنمايم و در اين باب هيچ مناقشت ندارم و با هر كس كه شما بيعت كنيد ، موافقت مىنمايم . ( 394 )
چون على ( ع ) از اين كلمات باز پرداخت از اطراف مسجد آوازها بر آمد كه :
ما امروز هم بر آنيم كه دى بودهايم و در اهتمام مهمّ خلافت بر تو مزيدى نداريم .
به سعادت دست مبارك بيرون كن تا با تو بيعت كنيم .
امير المؤمنين على ( ع ) چون حال بر آن جمله ديد و سخن مهاجر و انصار بر اين منوال شنيد ، خاموش ايستاد . طلحة بن عبيد اللّه [ 5 ] بر پاى خاست و دست امير المؤمنين على ( ع ) را بگرفت و با او بيعت كرد - و دست طلحه شل بود كه روز جنگ احد دست او را زخمى رسيده بود [ 6 ] - پس ، قبيصة بن جابر الأسدى [ 7 ] گفت :
إنّا للّه و إنا إليه راجعون . عجب حالتى ! [ 161 الف ] اوّل دستى كه بر دست امير المؤمنين على ( ع ) آمد در بيعت ، دست شل بود . به خداى كه بيعت طلحه ناپايدار باشد و ناقص بود . ( 395 )
چون طلحه بيعت كرد ، بعد از آن جملهء مهاجر و انصار و اشراف و افاضل و معارف عرب و عجم تا أوساط الناس و موالى و حشم ، هر كس كه در مدينه حاضر بود ، همه به طوع و رغبت بيعت كردند . ( 396 )
چون خلافت بر امير المؤمنين على ( ع ) قرار گرفت ، فرمان داد كه هر چه در سراى امير المؤمنين عثمان از مال و سلاح و غيره كه تعلّق به بيت المال داشت ، بيرون آوردند و به بيت المال سپردند . شتران صدقه را احضار كردند و به حافظى سپردند و باقى آنچه اموال عثمان بود به ورثهء او باز گذاشتند . بعد از آن فرمود كه هر چه در بيت المال بود ، پيش
هامش
[ ( 5 ) ] ت : طلحه بن عبد اللّه .
[ ( 6 ) ] خ . ت . ش : « و دست . . . رسيده بود » حذف شده است .
[ ( 7 ) ] ب : قبصة بن حابر . . . ، ل : قبصة بن حابر .